تبلیغات
...شما که غریبه نیستید...
...شما که غریبه نیستید...
من برگشتم سر خونه ی اول!
اگه 5 ثانیه صبر کنید خود به  خود هدایت می شید به سمت "همون خرسه که قهوه ای بود".
اگه دوست ندارید صبر کنید اینجا رو کلیک کنید:
همون خرسه که قهوه ای بود

موضوع مطلب : یه خرس بدون هیچ حس خاصی,
ارسال شده توسط خانوم میم در ساعت 09:32 ق.ظ
چهارشنبه 21 اردیبهشت 1390

| ()
آقایون / خانوما...
لطفا توی هر شرایطی که هستید، حتی اگر جایی هستید که معذبید و نمی تونید درست حرف بزنید، وقتی همسرتون بهتون زنگ می زنه باهاش با احترام و با حوصله صحبت کنید. یه جوری که نفر بغل دستی تو دلش نگه: خونه ی اینا از اون خونه های یخ و بی عاطفه س!
احترام همسراتون رو جلوی بقیه حفظ کنید!
بله!

موضوع مطلب : یه خرس بدون هیچ حس خاصی,
ارسال شده توسط خانوم میم در ساعت 11:43 ب.ظ
دوشنبه 5 اردیبهشت 1390

| ()
برچسب ها : ندارد!,

راننده تاکسی ای که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی، بلند می گوید: روز خوبی داشته باشی.

آدم هایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی، دستپاچه رو برنمی گردانند، لبخند می زنند و هنوز نگاهت می کنند.

آدم هایی که حواسشان به بچه های خسته ی توی مترو هست، بهشان جا می دهند، گاهی بغلشان می کنند.

آن هایی که هر دستی جلویشان دراز شد به تراکت دادن، دست را رد نمی کنند. هر چه باشد با لبخند می گیرند و یادشان نمی رود همیشه چند متر جلوتر سطلی هست، سطل هم نبود کاغذ را می شود تا کرد و گذاشت توی کیف.

دوست هایی که بدون مناسبت کادو می خرند، مثلا می گویند این شال پشت ویترین انگار مال تو بود. یا گاهی دفتریادداشتی، نشان کتابی، پیکسلی.

آدم هایی که از سر چهارراه نرگس نوبرانه می خرند و با گل می روند خانه.

آدم های اس ام اس های آخر شب، که یادشان نمی رود گاهی قبل از خواب، به دوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند، آدم های اس ام اس های پرمهر بی بهانه، حتی اگر با آن ها بدخلقی و بی حوصلگی کرده باشی.

آدم هایی که هر چند وقت یک بار ای میل پرمحبتی می زنند که مثلا تو را می خوانم و بعد هر یادداشت غمگین خط هایی می نویسند که یعنی هستند کسانی که غم هیچ کس را تاب نمی آوردند.

آدم هایی که حواسشان به گربه ها هست، به پرنده ها هست.

آدم هایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی، زود صندلی کنارشان را به لبخند تعارف می کنند که غریبگی نکنی.

آدم هایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند، توی پیاده رو بستنی چوبی لیس می زنند و روی جدول لی لی می کنند.

همین آدم ها، چیزهای کوچکی هستند که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی کردن...

پ.ن: برام ایمیل شده بود. حس خوبی بهم داد. گفتم این حس خوب رو با شما تقسیم کنم :)
پ.پ.ن: یادش به خیر... (+)


موضوع مطلب : یه خرس راوی,
ارسال شده توسط خانوم میم در ساعت 02:43 ق.ظ
جمعه 2 اردیبهشت 1390

| ()
برچسب ها : ندارد!,
دیروز که از دندون پزشکی اومدم (!) یه راست رفتم خونه ی مامان تا نازم رو بکشه! بعدالظهر که شد مامان رفت یکم استراحت کنه و منم مثلا رفتم بخوابم. ولی مگه این درد دندون گذاشت؟؟ شوخی نیست که! دندون کشیده م! هیچی منم از جام پاشدم سیخ نشستم جلوی تی وی! همون موقع برنامه ی بهونه شروع شد. از این برنامه خوشم میاد. گرچه سرتا ته ش تبلیغه ولی واقعا چیرایی که یاد می ده آسون و خوشمزه ن. از این سامان گلریز هم خوشم میاد یه جورایی :) منو یاد جوونی هام و اون اولا می ندازه که تو تلویزون ترکونده بود! خلاصه...دیدم داره کیک کارامل طبقه ای یاد می ده. مواد لازمش رو که گفت دیدم خیلی آسون و دم دسته. برنامه ش رو ضبط کردم و با خودم عهد کردم درستش کنم.
امروز  همسری پیشنهاد داد چند تا سیخ کباب بگیریم و بریم پیش پدرش اینا. منم زود گفتم پس منم یه دسر خوشمزه درست می کنم اینه که الان اومدم پز بدم و دستورشو بذارم که شماهام درست کنین و حالشو ببرین.
اینو بگم البته که شامان گلریز کاراملی درست کرد و من شکلاتی . چون گرچه من و مادر شوهرم عاشق کاراملیم اما بقیه اعضای خانواده از کارامل استقبال نمی کنن. و از اونجایی که تو خونه همسری اینا پدر سالاریه من خیلی واسم مهم بود که پدر خوششون بیاد!
بریم ادامه ی مطلب؟؟

اون موقع که به اسم "خرس قهوه ای" می نوشتم، روی اسم وبلاگم خیلی حساس بودم. چون هیچ کس این اسم رو تو بلاگستان نداشت. یکی دو بار هم پیش اومد که کسایی اسمایی در خانواده ی اسم من گذاشتن که طومارشون رو در هم پیچیدم تعصبه دیگه! کاریش نمی شه کرد!
بعد که مجبور شدم آدرسم رو عوض کنم  ، نمی دونم این اسم رو از کجام در آوردم! اگه می خواین بخندین بخندین! ولی من تا همون چند ماه بعد از وبلاگ نویسیم نمی دونستم کتابی وجود داره با اسم " شما که غریبه نیستید" و کلی هم معروفه و کلی هم محبوبه و اینا!! به جان خودم این اسم رو فقط به خاطر یه جمله ای که تو پست اولم نوشتم گذاشتم! بعد که یکی از دوستان توی کامنت ها بهم گفت این اسم بهترین کتابیه که تا حالا خونده، کلــــــــــــــــــی وا رفتم!! نیست من رو تک بودن اسم وبلاگم حساسم و اینا...از اون نظر!!! بعدشم که مرضی خود کتاب رو داد بهم بخونم که انقدر عقب مونده نباشم!
بعد خبر خوب بعدی این بود که یه وبلاگ نویس دیگه هم که از قضا خواننده زیاد داره به اسم خانوم میم می نویسه!! دیگه تصور کنین من چقدر مردم از خوشی!
اصلا از وقتی اینجوری شد من دیگه عاشق اسم وبلاگم نبودم. وقتی خرس قهوه ای بودم هرجا کامنت می ذاشتم حتی لازم نبود که آدرس وبلاگم رو هم بنویسم. چون تو کل بلاگستان یه دونه خرس قهوه ای بیشتر نبود. اما الان صد تا خانوم میم هست و هزارتا " شما که غریبه نیستید". یه وقتا همچین قلقلکم می شه که دوباره بشم خرس قهوه ای!
خلاصه اینو گفتم که از اون دوستی تشکر کنم که برام آدرس کسی رو گذاشته بود که اسم وبلاگش هم اسم وبلاگ من بود. دیگه واسم مهم نیست. لااقل تا وقتی مشابه اسم وبلاگم زیاده.
موضوع مطلب : یه خرس بدون هیچ حس خاصی,
ارسال شده توسط خانوم میم در ساعت 11:06 ق.ظ
سه شنبه 30 فروردین 1390

| ()
برچسب ها : وبلاگ,وبلاگ نویسی,شما که غریبه نیستید,کتاب,
ما ماهواره نداریم. اینو دیگه اکثرا می دونین. نه من نه همسری هم دوست نداریم که داشته باشیم. اما یکی از تفریحات من تو خونه ی پدری همسری اینه که بشینم برنامه ی "بفرمایید شام" رو ببینم. اینکه خودم عاشق آشپزی کردن یه دلیلشه. یه دلیل دیگه شم تیکه هاییه که این مجریه می ندازه و آدم رو روده بر می کنه از خنده. از ایناش که بگذریم یه چیز این برنامه برام خیلی جالبه. اینکه چطور اکثر آدمایی (بخوانید خانومایی!) که میان توی این برنامه آدمای زیرآب زن و پست فطرتی هستن! نه جدی! یکم دقت کنین. اکثرشون تو روی طرف جونم قربونم می گن و دستت درد نکنه و عزیزم خیلی خوشمزه س راه می ندازن، بعد تو پشت صحنه با یه قیافه ی چندشی می گن: اصلا غذاشو دوست نداشتم. خوب هم پذیرایی نکرد. نابلده اصلا. یا چیزای دیگه. اوناییشون هم که مثلا تو رو می گن که پشت سر نگفته باشن انقدر شعور ندارن که سر سفره ای که انقدر براش زحمت کشیده شده به غذا ایراد نگیرن. یا انقدر از دماغ فیل افتاده ن و از خود راضی ان که به خودشون اجازه می دن هرجوری می خوان طرف رو تحلیل شخصیتی کنن!

پریشب که اون زنیکه عتیقه که از همه ایراد می گرفت و 1 امتیاز می داد به بقیه(!) موقع مهمونی خودش که شد اول برای خودش غذا کشید بعد برای مهمون، به مادر همسری گفتم: یا هرچی عتیقه س از ایران می ره، یا هرکی از ایران می ره عتیقه می شه!! والا!! آدم حرص می خوره از این رفتاراشون. کجا تو فرهنگ ما هست که انقدر بیشعور و یخ و قدرنشناس باشیم؟! ایش!
موضوع مطلب : یه خرس بدون هیچ حس خاصی,
ارسال شده توسط خانوم میم در ساعت 07:38 ب.ظ
یکشنبه 28 فروردین 1390

| ()
برچسب ها : بفرمایید شام,
شرایط الانم رو نمی پسندم. (خداییش من کی شرایطمو پسندیدم؟؟ :|  )  از اولش که تو موسسه ف مشغول به تدریس شدم با خودم عهد کردم خیلی آلوده ش نشم. ساعات زیاد برندارم و با کارم عشق کنم. تا اینجاش هم همینجور بوده. این ترم هم فقط 2 تا کلاس برداشتم تو دو روز. روزای فرد بعدالظهر. اما این قضیه ی کلاب ها و مدیریتشون خیلی برام شاخ شده! ترم پیش هرچی پیش می اومد می ذاشتیم رو حساب بی تجربگی همه مون. چون اولین بار بود که این سیستم روی موسسه اجرا می شد. اما این ترم آقای صاد - رئیس موسسه ست -  انتظارات خرکی ای ازمون داره! یه چیزی تو مایه های غیب گویی و بوکشیدن کف دست و جادو جمبل کردن و اینا!! خیلی داره روم فشار میاره. واسه ی یه چیزایی ازم بازخواست می کنه که واقعا به من مربوط نیست! و اصلا در حیطه ی اختیارات من نیست! مثلا به خاطر یه سری مسائل مسخره و بیشتر کمکاری خود همین آقای صاد شروع کلاب ها یه هفته عقب افتاد. بعد طرف شاکیه که چرا شماها زنگ نزدین بچه های مردم پا نشن اینهمه راه بیان اینجا و ببینن کلاب تشکیل نمی شه!!! یکی نیست بگه عتیقه جان!! مگه ما شماره ی بچه ها رو داشتیم که زنگ بزنیم؟؟ یا اصلا مگه این تو شرح وظایف ماست؟ پس دفتر چیکاره س؟؟ شکر خدا دفتر هم که جز چوب لا چرخ ما کردن کار دیگه ای بلد نیست بکنه! همش می خواد بگه ما داریم ازشون کار می کشیم و اونا مظلوم واقع شدن و آخی نازی!! :|  حاضر نیستن کوچیک ترین همکاری ای با ما بکنن. انگار نه انگار همکاریم و مام این کارا رو واسه دل خودمون نمی کنیم! همش واسه س موسسه ست!
اوووف! عجب جوشی آوردم! خلاصه از قبل از شروع این ترم را به را من بدبخت رو کشوندن موسسه که حالا جلسه ست و حالا متریال ها کو و حالا هماهنگ کن با لیدرها و کوفت و زهر مار. یه روز واسه خودم نبوده م. هی می خوام برم آرایشگاه ابروهامو بردارم وقت نمی شه! باورتون می شه؟؟ کار به این سادگی. شبا هم که مثه جنازه می افتم رو تخت و خر و پف! تجهیزات عکاسیم رو از یه ماه مونده به عید دیگه باز نکرده م! دلم لک زده واسه عکاسی. نمس ذارن که. اگه همینطور پیش بره و بخواد انقدر روم فشار بیاره بهش می گم من دیگه اینکارو نمی کنم. اعصابمو که از سر راه نیاوردم!
سه شنبه صبح ها می رم فوتوشاپ. با همون استاد پرتو. بهترین قسمت این روزام همین کلاس فوتوشاپه. البته اگر بذارن که حالش رو ببریم!
موضوع مطلب : یه خرس خسته,یه خرس عصبانی,یه خرس بی انرژی,
ارسال شده توسط خانوم میم در ساعت 10:02 ق.ظ
شنبه 27 فروردین 1390

| ()
برچسب ها : موسسه,عکاسی,فرشید پرتو,فوتوشاپ,
اینم زندگیه داریم؟
درست وقتی که به نازکش احتیاج داری، زندگی یادش می افته برات ناز کنه!!


موضوع مطلب : یه خرس مریض,یه خرس دلتنگ,یه خرس بی انرژی,
ارسال شده توسط خانوم میم در ساعت 10:28 ب.ظ
سه شنبه 23 فروردین 1390

| ()
برچسب ها : ناز کردن,

صفحات وبلاگ : 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | ... | « 12

Auto Forwarding .......