تبلیغات
...شما که غریبه نیستید...
...شما که غریبه نیستید...
دلم می خواد حرف بزنم. از در و دیوار! مثل قدیما. وقتی خرس قهوه ای بودم. وقتی تو بلاگفا بودم. وقتی همسری با خوندن نوشته هام عاشقم شد!
آره...دلم می خواد حرف بزنم. از چیزای بی ربط. از دلتنگی های بی مورد. از مشغله های فکری که الان مهم ان و فردا  خنده دار! دلم می خواد بیام از ریز و درشت اتفاقات روز بگم. از اون پیرمرد بامزه و بـِه های توی دستش بگم. از مستخدم مدرسه ای که کارم رو توش شروع کردم. از دلهره م برای تدریس این کتاب جدید. یا شوقم برای کار کردن با وسائل آتلیه. دلم می خواد سرخوشانه غر بزنم!! به اینکه احساس تنهایی می کنم. به اینکه کارام رو هم تلنبار شده ن و انگار هیچوقت تموم نمی شن. به اینکه دیگه نمی تونم ماشین ببرم سر کار و پدرم درمیاد تا برسم خونه! به اینکه یه دندون عقل دارم که باید بکشم و یه دندون دیگه دارم که...!!!! (خدایی کهیر نمی زنین انقدر اسم دندون پزشکی از من می شنوید؟؟ )
ولی می دونین چیه؟ به این نتیجه رسیده م که هرچیزی دوره ای داره! حتی خرس قهوه ای بودن!
موضوع مطلب : یه خرس دلتنگ,یه خرس بی انرژی,
ارسال شده توسط خانوم میم در ساعت 09:28 ب.ظ
دوشنبه 29 آذر 1389

| ()
برچسب ها : دلتنگی,

Auto Forwarding .......