تبلیغات
...شما که غریبه نیستید...
...شما که غریبه نیستید...
ماه رمضان برای من فقط یه ماه نیست. فقط روزایی نیست که به تشنگی و  گرسنگی می گذره. رمضان برای من یه شخصیته! یه مهمون خیلی خیلی خیلی عزیزه! یه مهمونی که چه قبل از اومدنش دارم بالا پایین می پرم ، چه دم رفتنش. قبل از اومدنش از شادی و دم رفتنش مثه اسفند رو آتیش....!

...دارم سالاد درست می کنم، یوهو بغضم می گیره...می گم: ماه رمضون داره تموم می شه ها! حواست به تلویزیونه. سرت رو آروم تکون می دی که یعنی" اوهوم"...قطره اشکم می چکه روی پوست خیار ها...


مهم نیست کی میاد. تابستونه...زمستونه...گرمه...سرده...هر وقت که بیاد عزیزه. هر وقت که بیاد با خودش یک ماه آرامش میاره. یک ماه عاشقی میاره. با خودش مهربونی میاره. تفکر میاره. قرآن میاره. با  خودش سفره های با برکت افطار میاره. اللهم لک صمنا میاره. ربنا میاره. با خودش شبای دوست داشتنی قدر میاره...مثه یه آغوش بی منت که تو رو به های های گریه دعوت می کنه...

...بهم می گه: خوب...دیگه ماه رمضون هم داره تموم می شه...! یه جوری با عشق اینو می گه انگار که یک ماه تو غل و زنجیر بوده! توقع تایید منم داره. من نگاش می کنم ... یه جوری که یعنی تو چه می فهمی تو دل من چی می گذره؟!...


بچگی ها ماه رمضان یه جور بود، نوجوونی ها یه جور، مجردی ها یه جور و حالا دو نفره ش یه جور دیگه ست. بچگی ها التماس بچگونه بود واسه  سحر بیدار شدن...روزه کله گنجیشکی گرفتن...پز دادن تو مدرسه...خوابیدن رو کیف مامان وسط شلوغی قرآن سر گرفتن! نوجوونی ها التماس بود واسه از خواب پا نشدن!! روزه بی سحری گرفتن...سر کلاس های مدرسه خواب بودن...با زبون روزه بسکتبال بازی کردن...قرآن های صبحگاه مدرسه...زور زدن برای نخوابیدن موقع قرآن سر گرفتن!! مجردی ها التماس مامان بود برای همراهی سحر!...بوی کباب چنجه میون خواب و بیداری...دانشگاه و غصه ی دیدن روزه خوری هم سن و سال هام...افطاری دانشگاه...رعایت کردن بعضی چیزا...حفظ کردن گوش و چشم و زبون...نمازهای مسجد...جوشن کبیر با رادیو...لذت بردن از افطار دادن به یه دسته آدم روزه دار...افطاری های دو نفره با مامان...سریالای خاطره انگیز...صاحبدلان!! حالا سختی سحر بیدار شدن، ولی لذت عمیق مسئول بودن...بیداری های بعد سحر و دیدن سپیده صبح...ترجمه ی قرآن...شوق آماده کردن افطاری باب میل برای بهترین کسم...هیجان افطاری دادن توی خونه نقلی مون...تقلا برای بهتر بودن...پاک تر بودن...خوب تر بودن...شب قدر زیر اسمون خدا، حسنیه کاشانی ها...کیف دیدن یارت دم در حسنیه میون شب زنده دارها.... اشکی که بند نمیاد و بغضی که حل نمی شه...! همینه...هر سنی که باشی، تو هر دوره از زندگیت که باشی، رمضان خاصه. خیلی خاصه!

بوی سیگار همسایه بالایی با بوی ناهار واحد روبرویی لای هم پیچ می خورن و بینی م رو اذیت می کنن. دلم براشون می سوزه...خیلی می سوزه. یعنی خودشون می دونن از چه لذتی محرومن؟!


داره می ره مهمون نازنینم. منم که انگار انداختنم روی آتیش و می گن بالا پایین نپر! نمی تونم...اگه سال دیگه مهمونم بیاد و من نباشم چی؟! اگه دیگه نبینمش چی؟! اگه بازم ببنمش ولی حالم برای پذیرایی ازش خوش نباشه چی؟! حال خوش نداشته باشم چی؟!

اللهم لا تجعله اخِر العهدِ مِن صیامی لِشهرِ رمضان، و اعوذُ بک اَن یطلُعَ فجرُ هذه الیلةِ الّا و قد غفرتَ لی
خدایا این را آخرین دوران روزه گرفتن من قرار مده در ماه رمضان و به تو پناه می برم از اینکه سپیده دم این شب برآید جز آنکه مرا محققا بیامرزی...
موضوع مطلب : یه خرس دلتنگ,
ارسال شده توسط خانوم میم در ساعت 01:28 ب.ظ
سه شنبه 16 شهریور 1389

| ()
برچسب ها : رمضان,

Auto Forwarding .......