تبلیغات
...شما که غریبه نیستید...
...شما که غریبه نیستید...
اول یه چیزی بگم. می دونم این قالب جدید برای بعضی ها سکته ای میاد بالا پایین. البته من حدسم اینه که از اینترنت اکسپلورر استفاده می کنید یا اینترنت دایل آپ دارید. به هر حال. من شرمنده م واقعا الان یکم سرم شلوغ شده نمی رسم برای قالب وقت بذارم. تو اولین فرصت درستش می کنم. فعلا برای کمتر کردن مشکل من تعداد پست های توی صفحه ی اول رو کم می کنم تا بعدا سر فرصت درستش کنم.

و اینکه مگه من چه غلطی دارم می کنم که انقدر سرم شلوغ شده ییهو!! جونم برادون بگد که ما قرار بود این هفته از بیکاری و استراحت بترکیم! یعنی کلا قرار بود این سه ماه زمستون از خوشی بترکیم! چشم نداشتن ترکیدن ما رو ببینن که! حقیقتش از وقتی توی اون مدرسه هه برام کار پیدا شد و می رم اونجا، از این جهت که کتاب اونا اینترچنج ه و من تا حالا این کتاب رو درس ندادم و سطحشون هم اینترمیدی ایت ه و خیلی هجم کارشون سنگینه، دلم می خواست موسسه بهم کلاس نده! و در کمال ناباوری همین هم شد و آقای صاد ازم عذرخواهی کرد و گفت که چون من فقط صبح هام رو تایم خالی دادم نتونسته برام کلاسی بذاره. منم انقدر دلم شیکست!!! خلاصه با یه قیافه ی خیلی دلشکسته ای گوشی تلفن رو قطع کردیم و مشغول عمل شنیع (؟) بشکن زدن شدیم! بعد از اون طرف کلاس های مدرسه رو به خاطر امتحانات بچه ها 2 هفته تعطیل کردن و منم ذوق مررررررررررررررگ گفتم برو حال کن میم جان که خدا برات خواسته!! ولی تا خواستیم حال کنیم افتادیم تو پروسه ی اون یه واحد جا مونده ی دانشگاه و پیدا کردن نقاش برای خونه و از همه ی اینا داغون تر یه مسئولیت سنگین توی موسسه که انداختن گردن من چون از همه بیکار تر بودم!!! موسسه ی ما غیر از کلاس های خودش یه سری club هم داره که شبیه کلاس های بحث آزاده . با این تفاوت که leader ها کاملا برنامه دارن و می دونن بجث رو باید به کجا هدایت کنن و چه جوری طوری که شاگرد نفهمه بهش یه چیزایی هم در قالب بازی و سرگرمی و لیستنینگ یاد بدن! حالا بنده این وسط چیکاره م؟؟ مسئول هماهنگی لیدر هام!!!! این عکس کاملا گویای وضایف منه!!!
هیچی دیگه! از اول این هفته بدبخت کارای موسسه شده م و از این سر شهر به اون سر شهر و تلفن به این و اون و کپی گرفتن و رایت کردن و سرچ کردن و خلاصه...!! داغونیم آقا داغون! این وسط هم با بچه های عکاسی هی باید با هم قرار بذاریم که بریم آتلیه عکس بندازیم و از اون یکی طرف هم به توصیه همسری و دوستان به این نتیجه رسیدم که باید تجهیزات بخرم و اتاق عقبی رو برای عکاسی استفاده کنم تا به یه جایی برسم! اینه زندگی من!!!الان که داری اینجا رو می خونی من یا تو راه موسسه م، یا توی موسسه دارم دنبال فایل ها و لیست ها می دو ام، یا دارم با تلفن لیدر ها رو هماهنگ می کنم، یا درام می رم آتلیه که عکس بگیرم، یا درام درباره ی تجهیزات نور توی اینترنت سرچ می کنم!!! برای شادی روحم صلوات بلنننننند بفرست!
موضوع مطلب : یه خرس معلم,یه خرس زرنگ,یه خرس خسته,یه خرس پرحرف,یه خرس هنرمند,
ارسال شده توسط خانوم میم در ساعت 08:29 ق.ظ
سه شنبه 21 دی 1389

| ()
برچسب ها : موسسه,عکاسی,قالب,

Auto Forwarding .......