تبلیغات
...شما که غریبه نیستید...
...شما که غریبه نیستید...
همه چیز رو حمع کردیم ریختیم سر هم! خونه مثل میدون جنگ شده! از اونجایی که قراره فقط هال و راهرو رو رنگ کنیم همه چی رو کشیدیم وسط هال و روش ملافه پهن کردیم. هرچی هم اونجا جا نمی شده بردیم تو اتاق عقبی. اتاق عقبی هم اتاقیه که میز کامپیوتر و کمدها توشن. نتیجه می گیریم که من الان دارم با لپ تاپ آپ می کنم و حتما مستحضر هستید که لپ تاپ حروف فارسی رو روی دکمه هاش نداره و من با چه فلاکتی دارم تایپ می کنم! تقریبا از هر 4 کلمه یکیش رو برمی گردم عقب پاک می کنم و دکمه های بغلیش رو می زنم! :| برای برداشتن لباس هامون هم از کمد نقش خرچنگ رو بازی می کنم و یه وری خودمون رو از لای وسائل رد می کنیم!! تنها نقطه ای که من و همسری می تونیم روش بشینیم یکی تخته و یکی هم قالیچه ی کف آشپزخونه ست!! فکر کن آدم نمازش رو زیر شیر کتری بخونه! =))
بگذریم من مشکلم اینا نیست. مشکلم اینه که خیلی سرم شلوغه و مجبورم به این آقاهه بگم روزای زوج صبح تا ظهر بیاد! چون بعدالظهر بنده سر کلاسم!! :| این نقاش ها خودشون به خودشون که لف لف کار می کنن! چه برسه به اینکه خودتم سرت شلوغ باشه! از طرفی باید وقت بذارم برم کفپوش هم ببینم! چون می خوایم تا وسائل جمعه و کارگر تو دست و پامونه بگیم بیاد کف رو هم درست کنه. حالا شما برای من وقت پیدا کنین!! شکر خدا هیشکی هم نیست یه روز کمکمون بیاد تو خونه وایسه! خواهرها که هرکدوم درگیر بچه های خودشونن! مامان هم که میگرنی ه و کافیه بوی رنگ بهش بخوره تا یه هفته بیوفته! پس خودمم و 2-3 تا سیبیل کلفت!! :|
راستی خبر خوشحالی بدم دلتون شاد شه! امروز  می خوام برم دانشگاه بعد از 3 سال اون یدونه واحد مونده رو بردارم! خوشحال شدین نه؟ می دونم می دونم! اشک تو چشات جمع رفته!!! خودمم خوشحالم خیلی!!!
موضوع مطلب : یه خرس خسته,
ارسال شده توسط خانوم میم در ساعت 08:16 ق.ظ
شنبه 2 بهمن 1389

| ()
برچسب ها : دانشگاه,نقاشی ساختمان,

Auto Forwarding .......