تبلیغات
...شما که غریبه نیستید...
...شما که غریبه نیستید...
دو ماه خیلی خیلی شلوغی رو پشت سر گذاشتم. دو ماهی رو که همه چی با هم قاطی شده بود و من هم مسئول هماهنگی کلاب های موسسه بودم، هم یه معلم سر در گم و ناآشنا با فضای اون مدرسه هه، هم یه خانوم خونه که دستش رو زده بود زیر چونه ش و نقاش رو نگاه می کرد، هم یه دانشجوی لب مرز اخراج که باید پروژه ی ترجمه یه فیلم یک ساعت و چهل دقیقه ای رو توی سه روز تموم می کرد، هم یه خانوم عکاس که امتحان فاینال داشت و باید انقدر از این و اون عکس می نداخت تا بتونه عکس نهایی ش رو بدون عیب و نقص تحویل استاد بده! همه یاین اتفاقات - که یه دونه ش برای به فـ... دادن اعصاب آدم کافیه توی دو ماه اتفاق افتاد و منی که الان راحت نشسته م اینجا و دارم تایپ می کنم و چایی م رو سرمی کشم، امروز اولین روزم ه که بیکارم و لازم نیست بدو بدو کنم! البته اگر به این بگیم بیکاری! چون منتظرم مردم از خواب بیدار شن زنگ بزنم از آرایگاه وقت بگیرم که دو ماهه خودم رو توی آینه نگاه نکرده م!! از سر تا پام رسیدگی می خواد!! عصر هم یه جشن فامیلی گنده دعوت دارم و دیگه امروز حتما باید خودم رو هرجور شده به آرایشگاه برسونم!
خیلی دلم می خواد عکسایی رو که این اواخر انداختم بذارم ببینین. ولی اینترنته دیگه. در و پیکر که نداره. کسایی که ازشون عکس انداختم قاعدتا خوششون نمیاد عکسشون توی اینترنت پخش شه. پس شمام فعلا از فضولی باد کنین تا ببینیم چی می شه!
یه چیزی هم می خواستم تعریف کنم که هرچی فکر می کنم یادم نمیاد! شماها اگه یادتون اومد به من بگین!!! قربون دستتون!
موضوع مطلب : یه خرس بدون هیچ حس خاصی,
ارسال شده توسط خانوم میم در ساعت 08:00 ق.ظ
پنجشنبه 28 بهمن 1389

| ()
برچسب ها : عکاسی,موسسه,آرایشگاه,پروژه,دانشگاه,

Auto Forwarding .......