تبلیغات
...شما که غریبه نیستید...
...شما که غریبه نیستید...
خلاصه اینجوریاس دیگه!
اهم...ببخشید نفهمیدم شمام اینجایین!عرضم یا ارزم یا ارضم یا عرزم به خدمتتون که جاتون خالی همین پیش پای شما با خودمون صوبت بود سر اینکه من چرا انقده یه چیزی گیجه گرفتم! به هیچ نتیجه ای هم نرسیدیم جز اینکه کلهم من از بچگیم همیشه اینجوری بودم که 100 تا چیز رو با هم می خواستم! مثلا مدرسه که می رفتم هم زمان کلاس نقاشی می رفتم ، کلاس خطاطی می رفتم، کلاس معرق می رفتم، باشگاه برای بسکتبال می رفتم، شنا می رفتم، کلاس کامپیوتر می رفتم، خلاصه هر کوفتی که تو این شهر پیدا می شد من کله م رو می کردم توش و می گفتم منم بازی!! عملا هیچکدوم رو هم به سرانجام نرسوندم! فقط می تونم بگم از کلاس های زبانم نتیجه گرفتم همین! تازه اونم تا اَدوَنس 3 خوندم و وقتی دقیقا یه ترم مونده بود که مدرکم رو بگیرم تیچر شدم و کلاس هام رو ول کردم!! خولاصه! الان یه ساله من بی وقفه پی عکاسی ام دیگه، خوب؟ خداییش هم استمرار داشتم توش. کسایی بودن که با من شروع کردن ولی وسط راه ول کردن ولی من چسبیدم بهش و همچنان هم چسبناکم بهش! ولی الان آرامش روانی ندارم. راستش رو بخواین دلم می خواد کلا موسسه رو ول کنم و بیام بچسبم به عکاسیم. ولی نمی شه! یعنی حیفم میاد. تازه جا افتاده م اونجا. تازه جاپام محکم شده. از طرفی دلم نمی خواد از انگلیسی دور بشم. چون خیلی دوسش دارم. همین الانش که سه ساله دارم به بچه ها درس می دم زبانم افت کرده و اصلا از خودم راضی نیستم. دلم می خواد دوباره شروع کنم به زبان خوندن ولی از طرفی می بینم اصلا فرصتش رو ندارم. بعد آرزوم شده یه کلاس ورزشی برم ولی هرچی فکر می کنم می بینم نمی تونم توی برنامه ی روزانه م جاش بدم.
اون مدرسه هه رو که رسما گفتم دیگه نمیام! خیلی آموزشگاه عتیقه ای داشتن! فکر کن! وقتی من به مدیرشون گفتم من دیگه نمی تونم بیام گفت: ا؟؟ ما رو باش خیالمون راحت بود که ترم بعد شما رو می بینیم با هم حساب کتاب می کنیم! فکر کن!! می خواستن حقوق منو بعد عید بدن!! موسسه خودمون شاید خیلی چرب و نرم حقوق نده ولی همیشه به موقع می ده!
نمی دونم...فعلا که رفتم و بند و بساط بک گراند رو خریدم ولی وقتی نصاب اومد گفت سقفتون کاذبه و نمی شه بهش این میله ها رو رولپلاگ کرد چون تحمل وزنش رو نداره. امروز دوباره باید پاشم برم ناصرخسرو عوضش کنم! اینم از مشغولیت امروز ما.
ببخشید اینطور قاطی پاتی نوشتم. مخم ترکیده! نه می تونم درست فکر کنم نه می تونم درست بنویسم! فعلا برم خونه رو مرتب کنم که از همه کارا واجب تره!!
موضوع مطلب : یه خرس بدون هیچ حس خاصی,
ارسال شده توسط خانوم میم در ساعت 09:04 ق.ظ
شنبه 14 اسفند 1389

| ()
برچسب ها : عکاسی,موسسه,مدرسه,

Auto Forwarding .......