تبلیغات
...شما که غریبه نیستید...
...شما که غریبه نیستید...
نپرس از من. نپرس از این هجوم ساکت و عجیبم به آغوشت. نپرس از رد اشک های آمیخته به سیاهی چشم هام. بگذار لا به لای پیچیدگی های آغوشت دردم را فراموش کنم. بگذار سکوتم فراموشم شود. بگذار هوس حک قدم های سستم روی تن خواب آلود خیابان پاسداران بمیرد در من. بگذار یادم نباشد تحقیر را ذره ذره و لحظه لحظه چشیدم و احمقانه لبخند زدم...."مرا بپیچ درحریر بوسه ات"...بگذار از یادم برود که تمام مسیر را یک نفس داریوش گوش دادم و اشک ریختم آرام آرام. و خواستم که نباشم، گم شوم در شلوغی این شهر سرد. خواستم این ها آخرین قدم هایم روی زمین باشند و بعد...بعد عزیز شوم لابد. عکس بشوم بنشینم روی طاقچه. جمع شوند دور هم خوبی هام را بگویند و با آب و تاب از آخرین حرف هایم برای هم تعریف کنند و به این نتیجه برسند که حتما فهمیده بوده ام که دارم می روم! نه. نپرس اینطور با نگاهت. سوال ها را از چشم هات بچین. من پر از بغضم امشب. متولد دی ماهی تو امشب تو را با بغض می بوسد. بگذار تمام دردش را در بوسه اش بریزد و دمی ، تنها دمی این سنگ داغ را از سینه زمین بگذارد...تو فقط دست هات را حامی من کن. تو فقط از من چیزی  نپرس...

سراب رد پای تو - داریوش
موضوع مطلب : یه خرس راوی,یه خرس دلتنگ,یه خرس دلشکسته,
ارسال شده توسط خانوم میم در ساعت 09:36 ق.ظ
پنجشنبه 25 شهریور 1389

| ()
برچسب ها : دلتنگی,داریوش,

Auto Forwarding .......