تبلیغات
...شما که غریبه نیستید...
...شما که غریبه نیستید...
امروز رو دوست داشتم. با اینکه برنامه م اونی نشد که از قبل می خواستم. با اینکه الان خیلی خسته م طوری که حتی حال ندارم پاشم شام گرم کنم واسه خودم! یا حتی روی عکس هام فوتوشاپ کنم برای فردا که کلاس دارم و باید تحویل بدم! یا از همه واجب تر، خونه رو جمع و جور کنم که بمب خورده اساسی!!!(جدا که خونه مجردی به من نیومده ) دیشب خونه ی مامان موندم. آهان راستی اینجا وی ویو نیست که همه بدونن همسری رفته سفر :)) ببخشید آلزایمر دارم! (آیکون یه خانوم میم که می خواد دل اونایی رو که وی ویو ندارن بسوزونه! ) اول عصری رفتیم پیش خواهری تا بعذ از کلی وقت که از مسافرت برگشته ن ببینیمشون. شام رو با هم بودیم و آخر شب روونه شدیم سمت خونه مامان. صبح اومدم خونه ی خودمون. اول از همه یه کوه ظرف شستم که دیگه داشت بو می گرفت!! (به به من چقدر خانوم خونه داری ام! 2 روز ظرف تو سینکم مونده بود! :دی) بعد مرضی زنگ زد خیلی مهربون که هوووووووووووی! تو کجایی که جواب اس ام اس منو نمی دی؟؟؟! مگه ما قرار نبود بریم خرید امروز؟؟؟ اهم! نترسیدم که! فقط یوهو زیرم کبریت کشیدن و تا سیدخندان پرواز کردم! :دی  (آیکون مظلوم نمایی!)
رفتیم قائم. هنوز حراج داره ها!! خوبم داره ها!! جدی می گم. واسه اونایی که تا الان وقت نکرده ن خرید کنن می گم. من که چیزی نمی خواستم. جهت همراهی رفته بودم. واسه همینم فقط یه دستبند خریدم، یه تونیک (بابا چه کنم! پدر مادر همسری دارن می رن مکه ماه دیگه! من باید لباس داشته باشم واسه این یه ماه جلو برادر شوهرام بپوشم یا نه؟؟! حالا هی بیاین گیر بدین که چرا تو هی تونیک می خری! ) و یک مانتوی عروس گونه ی جینگول!  چیه ؟ خوب چیزی لازم نداشتم! )
ببخشید یه چیزی بگم شیکر میون کلامم! این میز کامپیوتر ما دقیقا بغل پنجره س. مام طبقه سومیم و جلومون بازه! الان یوهو یه باااااااااااااااااد خیلی خووووووووووووبی با یه عالمه قطره بارون پاشید وسط اتاق و رو کیبورد و تو صورت من! دارم می میرم از خوشی! خدایا شکرت که پاییز داره میاااااااد! خر کیفم! خر کیییییییییییییییف!
خوب! چی می گفتم؟؟ آهان! هیچی دیگه. یکی از دوستای دوران راهنمایی مون رو هم با خواهرش توی مانتو فروشی دیدیم! از ذوق داشتم می مردم! آخه خبرشو داشتم که این دوستم رفته مالزی و حسرت میخوردم که چرا دیگه هیچوقت امکانش نیست ببینمش! گفت 2 روزه اومده و ماه دیگه م می ره! ولی واقعا اون چند دقیقه خیلی خوب بود :)  هیچی دیگه. یکی دو ساعتی دور زدیم و بعد دیدیم به هر مغازه خوبی که می رسیم درش بسته س دارن ناهار می خورن! منم که همه لباس ها رو کباب و مرغ و خورش می دیدم!! گفتیم مام بریم ناهار بزنیم. یه رستوران تازگی باز شده همون دم پاساژ قائم. یعنی از کنار سمنوی عمه لیلا که می پیچی به سمت قائم دقیقا تو کمر پیچ یه رستوران باز کردن. اهالی! هروقت رفتین خرید حتمـــــــــــــــــــــــــــــــــا این رستورانه رو برین! جدی می گم! درسته که تازه کار بودن و دیر سرویس می دادن و سوتی می دادن یکم! ولی غذاش فوق العاده س! یه طعم خونگی محشر داره! مرضی هوس زرشک پلو مرغ کرده بود. من ولی همیشه خاطره خیلی بدی از زرشک پلو مرغ بیرون داشتم. اینه که با اکراه قبول کردم. ولی باید بودین و می خوردین! وای نمی دونین که ! من الان آب دهنم راه افتاده!! محیط خیلی خوب و آرومی هم داره.
آخرش که سر فرصت ناهارمون رو خوردیم و گپ هامون رو زدیم و خستگیمون در رفت موقع بیرون رفتن به مردی که به نظر مدیریت رستوران بود گفتم: غذاتون خیلی عالی بود. دستتون درد نکنه! یعنی اگر بدونین این آدم چـــــــــــــــــــــــــقدر خوشحال شد! کلی تشکر کرد، کلی! با مرضی به این نتیجه رسیدیم که واقعا آدم باید کار خوب رو تشویق کنه! چرا ماها بلد نیستیم تشکر کنیم؟ بلد نیستیم وقتی یکی کارش خوبه ازش تعریف کنیم؟ همش یا می ترسیم تعریف کنیم طرف پررو شه، یا مخصوصا تعریف می کنیم که پاچه خاری کرده باشیم!! امروز ولی من چنان برق شادی و تشکری تو چشم این مرد دیدم که حس کردم تا آخر امروز این آدم با انرژی کار می کنه. راسش دروغ چرا. شما که غریبه نیستین. من کلی الان به خودم افتخار می کنم!
خولاصه جونم براتون بگه که بعد از این حرکت انسانی دوباره رفتیم پی خرید و مرضی هم اونی که می خواست رو خرید و بعد قدم زنون تا اتوبوس ها اومدیم و تو راه هم کلی حرف زدیم و هوای پاییزی خوردیم و از ترافیک لذت بردیم. جدی می گم. تا حالا از ترافیک لذت بردین؟ وقتی حال آدم خوبه از ترافیک هم لذت می بره!
امشب خونه تنها می مونم. خسته تر از اون بودم که اینهمه راه دوباره برم خونه مامان. ولی جدی جای همسری خالیه ها! :( از دیروز صبح زود دیگه ندیدمش. الان داشتم به این فکر می کردم گیلاسی چطور توی خونه تنهایی طاقت میاره؟! خدا برای هیچکس تنهایی نخواد :(

پ.ن: پایین قسمت نظرات یه باکس صورتیه روش نوشته گست بوک! یه جور کامنت دونیه اونم. ولی باحال تره. می تونین توش برام عکس یا ویدئو یا لینک هم بفرستین. یا فونتتون رو تغییر بدین و اینجور جینگول بازیا. اگه دوست داشتین اونجا کامنت بذارین :)

پ.پ.ن: این آهنگه برای من یعنی پاییز. دکمه ش اون بالای صفحه سمت چپه. اذیتتون کرد خاموشش کنین :)

Auto Forwarding .......