تبلیغات
...شما که غریبه نیستید...
...شما که غریبه نیستید...
گاهی وقت ها بار می خورَد دیگر! منظورم اینست که شرایط اینطور می طلبد دیگر! چطور؟ همینطور دیگر. همینطور که تو باید از نقش "همیشه مهربان"، "همیشه بخشنده" یا "همیشه خوب" در بیایی و بروی در جلد "ای کینه ایِ بدبخت سنگ دلِ عقده ای"!! همچین خوب می طلبد که نقش سیاهه تو باشی. تو پشت کنی. تو بروی. تو نگاهت را برگردانی. تو محل سگ نگذاری! گاهی می  طلبد...
طلب وحشتناکی ست ولی اگر از من می پرسید. کمک من را می خواهید؟ در نقش "دیوار کوتاه" خودتان بمانید و همچنان دیگران را شرمنده رفتار جنتلمنانه ی خودتان بکنید! به خدا خیلی راحت تر است. زبانتان دراز می شود تا کجا. می توانید راحت گذشت و فداکاری تان را چوب بکنید بکوبید بر فرق سر آنهایی که می خواهند زمانی از شما آتو بگیرند! البت نه! شما که جنتلمن و جنتلومن اید! لذا به این چوب نیازی ندارید. هرکس خواست با شما تندی کند لبخند پهنی تحویلش می دهید و او را شرمنده تر از پیش راهی کنج لاکش می کنید! این منم که تغییر ماهیت داده ام! پوست انداخته ام! به هیبت نفرت انگیز "انتقام جو" ها درآمده ام! بگویم از دیدن خنده کج و شیطانی خودم در آینه وحشتم می گیرد باورتان می شود؟؟! ولی چاره چیست؟ خودت را که به زور میان یک چهارچوب آهنی چپاندی دیگر به این آسانی ها نیست خلاص شدنت! گیرم خودت را به بدبختی بیرون کشیدی. فُرم می گیری بیچاره! آری بیچاره! بیچاره منم که نمی توانم دیگر از این نقش وحشی سیاه خارج شوم! بالهای سفیدم را چند صباحی ست رو به آینه ی دستشویی با ژیلت زده ام! برای خودم دُم کشیده ام با دندان های نیش بزرگ! آن حلقه ی نورانی بالای سرم را هم با یک چنگک سه سر تاخت زده ام!
کارریش نمی شود کرد. شده است دیگر. باید نقش را خوب بازی کنم! اگر روزی روزگاری توانستم فرشته ی خوبی باشم قاعدتا حالا هم نباید برای ایفای نقش شیطان مشکلی داشته باشم! لااقل برای یک بار هم که شده در زندگی ام به کسی اجازه داده ام در مقابلم نقش فرشته ها را بازی کند!!!
موضوع مطلب : یه خرس دلتنگ,یه خرس بی انرژی,
ارسال شده توسط خانوم میم در ساعت 01:05 ب.ظ
شنبه 24 مهر 1389

| ()
برچسب ها : ندارد,
به من انگار نیومده سلامتی! خودتون که شاهدین! از قبل از ماه رمضون همش یه پام تو دندون پزشکی بوده یه پام 20 سانت اونور تر! چیه؟  توقع دارین اون یکی پام کجا باشه؟ شما یه پاتون اینجا باشه اون یکی پاتون مگه چقدر باهاش فاصله داره؟؟ چه توقع ها دارین از آدم ها!!
آقا حالا ما از دست این دندون یکی مونده به آخر راحت شدیم، افتادیم گیر  دندون آخر!! چارشنبه صبح مجبور شدم برم عصب کشی کنم!!بعد از اونجا رفتم خونه خواهرم که بعد از 2 هفته ببینمشون! اون یکی خواهرمم اومده بود. واقعا فکر می کنین یه آدم با درد 220 ژول (!) می تونه کسی رو ببینه؟؟ هم شدور خونه راه رفتم و دستم رو محکم رو لپم فشار دادم و زیر لب گفتم: اووووووووووووووووووم!! یعنی مُردم یکی بیاد منو جمع کنه!! نی نی ریحان که کلافه شده بود دیگه. به مامانش گفت: بگو خاله میم بره خونه شون! ما که نمی تونیم خوبش کنیم! کلا خانواده ی خیلی مهربونی ان اینا! من دارم از درد ناله می کنم خواهرم می گه: کوفت! هیچی دیگه. یه روز تموم درد کشیدم تا همسری توی خونه برام حوله داغ کرد گذاشتم رو صورتم خیلی بهتر شدم. الان که دارم این خاطره ها رو (!) تعریف می کنم دندونم حالش خوبه! قرار هم هست تو هفته دیگه برم پرش کنم چون الان فقط پانسمانه. اما مشکلم یه چیز دیگه س! یه سرما خورده م کوفتیییییییییییییییی!! این گلوم انقدر خشکه که مثه کویر ترک خورده فچ کنم! خیلی می سوزه :(
از هفته ی پیش هم همسری قول داده که کمک کنه خونه رو تمیز اساسی کنیم. اونوقت الان هنوز خوابه نه جون من! می شه اصلا رو قول این آقایون حساب کرد؟؟!
اوووف...
بگذریم. حالا که خوب غرهام رو زدم می ریم سر آموزش خودمون!!
تا اینجای کار درباره دیافراگم صحبت کردیم که تنها یکی از گزینه های ما برای تنظیم نور بود. حالا می خوام براتون از شاتر بگم:

نمی دونم دوربین آنالوگ تا حالا داشتین یا نه. یعنی از این دوربین ها که فیلم می خورن. یه چیزی مثه اون Zenit قدیمی ها. اگه لنز اونا رو بردارین یه مستطیل مشکی می بینین که مثه پارچه می مونه. وقتی دکمه شاتر رو برای عکس انداختن می زنین این پرده توی کسری از ثانیه می ره عقب و بر می گرده! چرا؟ چون باعث می شه نور برای کسری از ثانیه به فیلم بخوره و عکس ثبت بشه. حالا توی دوربین های دیجیتال عملا پرده ی شاتری وجود نداره. اون صدای کیلیکی هم که می شنوید صدای آینه ی 45 درجه دوربینه که می ره بالا و برمی گرده. تو دوربین های کامپکت هم که صدای کلیک الکیه! چون آینه ای وجود نداره!
فهمیدین چی شد؟ وقتی دکمه رو می زنین این پرده هه بسته به تنظیماتتون یه لحظه می ره کنار و نور می خوره به فیلم. یا توی دوربین دیجیتال آینه می ره بالا و برمی گرده و نور روی سی سی دی ثبت می شه.
حالا با این شاتر  یا سرعت چیکار می شه کرد. شاتر یا سرعت رو با علامت  S نشون می دن. توی دوربین های مختلف جای تنظیم شاتر مختلفه. مثلا برای بعضی از دوربین ها روی یه کشککی بالای دوربینه. مال بعضی ها توی خود منوهای دوربینه. اگه دوربینتون دیجیتاله سرعتتوت رو همونجایی که دیافراگم رو تنظیم می کنین پیدا کنین. بسته به نوع دوربینتون سرعت ها از عددهای خاصی شروع می شن و به بی نهایت یا Bulb می رسن. مثلا توی دوربین من کمترین ثانیه ش 1/4000 (یک چهار هزارم ثانیه) است! یعنی انجماد کامل! یعنی توی شرایط نوری خوب می تونم از یه قطره ی آبی که از یه سطحی برگشته عکس بندازم بدون اینکه فلو (تار) بشه! دیدین عکسایی رو که مثلا یه قطره آب چیکیده توی یه لیوان آب بعد برگشته بالا و همونجا خشکش زده؟؟ اونو با سرعت خیلی خیلی بالا می ندازن که بهش می گن حالت انجماد!
بیشترین ثانیه ای که توی دوربین من می شه به شاتر داد 30" ثانیه ست. یعنی توی یه شب خیلی خیلی تاریک می تونین با 30 ثانیه نور دادن یه تصویر خیلی خیلی واضح بگیرین! البته باید حواسمون باشه که سی ثانیه انقدر زمان طولانی ایه که سرِ دست اصلا نمی شه این کارو کرد و حتما باید 3 پایه باشه! بعد از 30" ثانیه هم Bulb هستش که یعنی شما دکمه شاتر رو فشار می دین و می رین پی کارتون! وقتی حس کردین دیگه نور دادن کافیه میاین یه بار دیگه شاتر رو فشار می دین و اونوقت عکس ثبت می شه! این برای مواقعی خوبه که شما احتیاج داشته باشین بیشتر از مثلا 30" نور بدین.
حالا اگر سرعت کم باشه برعکس انجماد کامل می شه. فکر کنین دارین از یه آبشار عکس می ندازین. اگه سرعتتون خیلی زیاد باشه مثلا یک هزارم ثانیه، قطرات آب خشک می شن تو هوا! اما اگر بخواین آب خیلی نرم و رویایی بیاد پایین باید حداقل 2 ثانیه بهش نور بدین! یعنی سرعتتون رو خیلی بیارین پایین.
تا اینجای کار درست شد؟ حالا ببینیم ربط دیافراگم و شاتر به هم چیه؟ یادتونه گفتم اعداد دیافراگم چپکی ان؟! یعنی هرچی عدد کوچیک تره دیافراگم بازتره. یعنی هرچی دیافراگم بازتره نور بیشتری اجازه داره بیاد تو. پس هرچی عدد کوچیکتر=نور بیشتر. اما توی سرعت نه! اولا به من بگین ببینم. 1/2 (یک دوم) بزرگتره یا 1؟؟ آفرین!! عدد کامل بزرگتره از عدد کسر! پس وقتی می گیم 1/200 نور دادم یعنی ثانیه رو 200 قسمت بکن و یه قسمتش رو بردار پس خیلی کوچیکه!! حالا توی شاتر هرچقدر که ما عددمون بزرگتر باشه (مثلا 3 ثانیه) یعنی نور بیشتر داریم به فیلم یا سی سی دی مون می دیم. پس عکس روشنتر می  شه. اما هرچی عدد کوچیکتر یا کسر ثانیه باشه (مثه 1/30) یعنی پرده شاتر خیلی زود بسته می شه و عملا نور خیلی کمی وارد لنز می شه. پس هرچی عدد کوچیکتر=نور کمتر.
خوب. چه نتیجه ای می گیریم؟ اینکه دیاف و سرعت برعکس همن! فکر کنین می خواین توی یه نور ثابت عکس یه گل رو بندازین. با حالت اوتوی دوربین یه عکس بگیرین. بهتون می گه : f 8.0 و s 1/60. خوب؟ حالا شما دلتون می خواد که عمق میدان بیشتری به عکستون بدین. می خواین که پشت عکستون تار بیوفته. پس باید دیاف رو باز کنین دیگه درسته؟ یعنی باید عدد کوچیک تر بهش بدین. پس دیاف رو می ذارین روی 5.6 . چی شد؟ نور زیاد نشد؟؟ چرا دیگه. شما دیاف رو باز کردین. یه عالمه نور هجوم آورده به لنزتون. پس باید کنترلش کنین. چیکار می کنین؟؟ آفرین. سرعتتون رو زیاد می کنین. چقدر؟؟ نگاه می کنین به دوربینتون و می بینین بین 8.0 تا 5.6 چندتا عدد دیگه اومده. مثلا اینجوریه:
5.6 - 6.3 - 7.1- 8.0
یعنی شما 3 Step نور رو زیاد کردین! (5.6 تا 6.3، 6.3 تا 7.1، 701 تا 8.0) خوب الان عمستون خیلی پر نور می شه. پس باید 3 استپ نور رو بوسیله شاتر کم کنین. پس به دوربینتون نگاه می کنین:
1/60 -1/80 - 1/100 - 1/125
اینا عددهای سرعتتونن. پس سرعت رو می ذارین روی 1/125.  اینجوری نورتون تغییر نمی کنه اما پشت گلتون تار می شه. همینکار رو می تونین با یه جسم متجرک بکنین برای اینکه توی هوا خشکش کنین. یعنی سرعت زیاد بهش بدین ولی دیافراگمتون رو تا اونجایی که می شه باز کنین.
موضوع مطلب : یه خرس معلم,یه خرس مریض,یه خرس پرحرف,
ارسال شده توسط خانوم میم در ساعت 08:15 ق.ظ
جمعه 23 مهر 1389

| ()
برچسب ها : عکاسی,شاتر,سرعت,دندون پزشکی,سرماخوردگی,
خوب راسش ما همیشه م انقدر سفر نمی ریم! به شخصه اصفهان و شیراز رو سفر به حساب نمیارم چون بیشتر دید و بازدید فامیله تا سفر! برای من سفر مشهده، شماله، کیشه...جایی که خونه ی این و اون نریم. حالا ایندفه پشت سر هم شد! یعنی من اون هفته رفتم مشهد بعد پام به تهران نرسیده با مرضی اینا رفتیم شمال! خیلی وقت بود که می خواستیم با هم بریم روستای تمیجانک، جایی که همیشه وصفش رو از مرضی شنیده بودم و دیگه داشت آرزومون می شد دیدن اونجا! از روزی که ما شدیم 4 نفر می خواستیم یه سفر با هم بریم اونجا. این شد که دیگه فرصت رو غنیمت دونستیم و چارشنبه عصر رفتیم و سحر شنبه برگشتیم. هوا ماه بود! یه نم بارون خوشگلی می زد که نگو! مام که خودمون رو خفه کردیم بس که عکس انداخیتیم!! من که نمی تونم خانوادگی هاش رو بذارم اینجا. لذا غیر خانوادگی هاشو می ذارم :دی
بفرمایین:
(روی عکس ها کلیک کنید بزرگ می شن)
موضوع مطلب : یه خرس شاد,یه خرس هنرمند,یه خرس پرانرژی,
ارسال شده توسط خانوم میم در ساعت 10:46 ق.ظ
یکشنبه 18 مهر 1389

| ()
برچسب ها : عکاسی,شمال,تمیجانک,مسافرت,سفر,
            
اجالتا آهنگ خود وبلاگ رو از بالای صفحه قطع کنین  و اینو بگوشین و برین تو فاز جاده و بوی شالیزار و نم نم بارون!! بله! عمری باشه میام کلی عکس می ذارم :)
موضوع مطلب : یه خرس راوی,یه خرس پرانرژی,
ارسال شده توسط خانوم میم در ساعت 06:53 ب.ظ
شنبه 17 مهر 1389

| ()
برچسب ها : محسن یگانه,سکوت,رگ خواب,سفر,مسافرت,شمال,
خوب قبل از هرکاری به استحضار می رساند رفتم موهام رو کوتاه کردم، کوتاه!!!! :دی عاچق خودمم! امروز تو آرایشگاه همه می گفتن بابا تو چرا انقدر انقلاب می کنی؟؟ موهات طلاییه می یای مشکی می کنی! بلنده  تا کمرته میای تا پس گردنت کوتاش می کنی! لابد دفه بعد میای همه رو بافت آفریقایی می زنی!! :دی انقذه الان از خودم مچکرم :دی

خوب بسه! تصوراتتون رو جمع کنین می خوام اولین جلسه کلاس عکاسیم رو برگزار کنم! اهم...
اول بگم که من خودم یه آماتورم!! اما دوست دارم در اون حدی که بلدم براتون بگم. اینجا اگه کسی عکاسی بله ایرادات منو بگه حتما. خوب؟؟
حالا...می خوام از یه سری اصطلاحات اولیه و مهم شروع کنم. کل فرآیند عکاسی وابسته به یه چیزه. که اون نوره! photo+graphy یعنی ثبت نور. پس خیلی مهمه که نور رو بشناسیم. بدونیم می خوایم باهاش چیکار کنیم یا چه جوری باید باهاش کار کنیم. واسه س کنترل نور راه های خیلی زیادی هست که یکی یکی بعدا بهش می پردازیم. الان یه سری چیزا رو می گم که هم توی دوربین اس ال آر هست هم این دوربین کامپکت ها.

دیافراگم: تا حالا به مردمک چشمتون دقت کردین؟ دیدین وقتی نور زیاد هست مردمک چشمتون بسته می شه؟ وقتی نور کمه مردمک چشمتون باز می شه؟؟ دریچه ی دیافراگم هم عین مردمک چشمه! فکر کنین دارین توی آفتاب عکاسی می کنین. کلی نوره هست درسته؟ خوب باید مردمک چشم دوربینتون (که همون دیافراگمه) رو ببندین دیگه. یا برعکس دارین تو شب عکاسی می کنین و هیچی نور نیست. پس باید مردمک چشمش رو گشاد کنین. این دیافراگم رو با حرف f نشون می دن. معمولا هم از 2.8 شروع می شه تا 32. باز بستگی به نوع دوربینتون داره. ببینین این دریچه ی دیافراگمه:



دیدین؟ حالا یه چیز خیلی جالب و مهم درمورد دیافراگم بگم بهتون. عددی که به دیافراگم نسبت می دن چپکیه! یعنی چی؟ یعنی هرچی عدد کوچیک تره، دریچه ی دیافراگم باز تره! مثلا دیافراگم 2.8 از دیافراگم  4 بازتره! الان تو عکس نگاه کنین. f/16 چقدر بسته س! اما f/4 چقدر بازه. دیدین؟ این یعنی اینکه وقتی تو آفتابین دیافراگمتون رو ببندین که نور چشم دوربینتون رو نزنه! وقتی تو اتاقین دیافراگم رو باز کنین تا قشنگ ببینین!
یه نکته دیگه. با باز و بسته کردن دیافراگم فقط میزان نور نیست که تغییر می کنه. شما وقتی عدد کوچیک به دیافراگم می دین (یعنی دیافراگم رو باز می کنین) پشت سوژه تون تار می شه. به قول معروف عمق میدانتون کم می شه! برعکس وقتی دیاف رو می بندین (یعنی عدد بزرگ بهش می دین) پشت سوژه تون هم واضح می افته. یعنی عمق میدانتون زیاد می شه. یه مثال خوب براش وقتیه که می خواین دور رو ببینین. دیدین وقتی مثلا می خواین اون طرف یه دشت رو ببینین چشم هاتون رو تنگ می کنین؟ ولی وقتی می خواین یه گل رو از نزدیک ببینین چشماتون رو گشاد می کنین؟؟ اینم همینه. این عکس رو ببینین:



عکس سمت راستی با دیاف بسته س (عمق میدان زیاد) عکس دومی با دیاف بازه (عمق میدان کم!)
می بینین فرقشون رو؟ یکی پشتش تاره یکی کاملا واضحه. البته اینو بگم که سوژه تون باید فاصله داشته باشه از بک گراندتون.
توی بعضی از دوربین ها نوار مدرج دیافراگم روی خود لنزه. توی دیجیتال ها با دکمه ها یا غلتک ها می شه تغییرش داد. توی دوربین های معمولی اول باید دوربین رو از حالت اتوماتیک وارد حالت دستی یا Manual که با حرف M مشخص شده بکنین بعد دستی دیاف رو عوض کنین. ببینین این دوربین منه:
اونی رو که دورش خط کشیدم می بینین؟ اون یه غلتکیه که روش مود ها یا حالت های مختلف عکاسی هست. مودهایی مثل Auto, M, TV, AV, و ... یه شکل هایی هم داره. مثه کله ی آدم یا کوه و اینا. اینا حالت های مختلف عکاسی ان. کسی که خیلی مبتدی باشه همه ی عکس هاش رو روی مود اوتو می ندازه. اما اگه دارین کم کم عکاسی یاد می گیرین اوتو رو بذارین کنار!
تو دوربین های کامپکت این مود ها توی منو های خود دوربین ان. بگزدین پیداش کنین!!



حالا می خوام یه تمرین بدم! اگه می خواین مبحث امروز رو خوب بفهمین این کارو بکنین! دوربینتون رو بذارین روی مود AV. توی این مود شما می تونین دیاف رو به دوربین بدین و دوربین خودش شاتر رو بهتون می ده! (شاتر رو بعدا توضیح می دم) .
حالا یه سوژه بذارین که با فاصله یه چیزایی هم پشتش باشن! مثلا یه توپ بذارین پشتش چندتا شاخه گل بذارین! (چقدر بهم ربط دارن :دی) حلا دیاف رو بذارین روی کمترین عددی که دارین. یا 4 ه یا 5.6 . یه عکس بگیرین. حالا دیاف رو بذارین رو بزرگترین عدد. حالا یا 16 س یا 36 یا بین این دوتا. دوباره عکس بگیرین! بعد به من بگین فرقشون با هم چیه :)

تا اینجا فعلا داشته باشین تا بعدا بقیه ش رو بگم. شاگردهای خوبی باشین ها :دی
دوست داشتین اینحا هم توضیحات خوبی نوشته: (+)
موضوع مطلب : یه خرس شاد,یه خرس معلم,یه خرس پرحرف,
ارسال شده توسط خانوم میم در ساعت 09:51 ب.ظ
یکشنبه 11 مهر 1389

| ()
برچسب ها : عکاسی,دیافراگم,عمق میدان,
همیشه گفته م مشهد بد نمی گذره. امام رضا انقدر قشنگ بلده پذیرایی کنه  که جز شرمندگی چیزی واسه آدم نمی مونه. همه چی عالی بود. من بودم و خاله کوچیکه  و خاله بزرگه و مامان و مامان بزرگ! قصد اصلی بردن مامان بزرگ به مشهد بود چون خیلی وقت بود نرفته بود و خیلی بی قراری می کرد. اما از اونجایی که بردن و آوردن مامان بزرگ خیلی طول می کشید و خسته کننده بود ما فقط به زیارت می رسیدیم. اصلا گردش یا خرید یا هیچ جا دیگه جز حرم نرفتیم. ولی دیگه خودتون می دونین دیگه! یه شب و یه ایوون طلا و یه صحن انقلاب و یه دنیا آرامش. جای همه خالی. بعضی ها یادم مونده بودن مخصوص دعا کردم. یا یکی مثه محیا بهم اس ام اس زد و حسابی یادش بودم :)  (محیا سلام :دی)  اونایی رم که به اسم یادم نبود یه دعای کلی کردم برای هرکی بهم التماس دعا گفته و هرکی که اگه می فهمید التماس دعا می گفت! دیگه من فقط پیغام رسون بودم. شماها برین دعا کنین امام رضا به پیغام چی نگاه نکنه. خود پیغام رو دریابه :)
امروز تنها برگشتم. اونا موندن. من اما هم دلم خیلی تنگ شده بود هم کلی کار داشتم. فکر کنین. همسری به خاطر من یه ساعت زودتر اومد خونه و بعد از یک ساعت رفت فرودگاه تا بره اهواز ماموریت! :(( یعنی ما بعد 4 روز فقط یک ساعت دیدیم همدیگه رو :(
عکس هم خیلی ننداختم. آخه تا من این دوربین رو برمی داشتم خاله بزرگه می گفت: باز تو کتاب دعات رو برداشتی؟ :| خلاصه کاری ندارم نشون بدم.
بگذریم. دیدم تو کامنت ها باز اومدین گفتین از کلاس عکاسی بگو! :| من دیگه یه بار می گم و بعد اگه باز بپرسین حتما حتما خودم رو دار می زنم :|
خوب من از فرهنگسرای ارسباران شروع کردم. با نرخ 40 تومن! یه اتاق بود با یه وایت برد با خانوم هادیان! هیچ امکاناتی نداشتیم. همه چیز تئوری بود. ما می رفتیم تئوری ها رو تمرین می کردیم جلسه بعد عکس می آوردیم تحلیل می کردیم. ولی باور می کنین من چقدر از این زن درس یاد گرفتم؟! چون بهمون تمرین هدفمند می داد. یه روزم بردمون کاخ سعد اباد عکاسی . یادتونه که؟! این از ارسباران. بعد من رفتم دانشگاه سوره عکاسی پایه. یعنی از سر نو همونی رو که با خانوم هادیان گذرونده بودم مفصل تر تو سوره گذروندم. 130 تومن، 12 جلسه 3 ساعته. خوب م مزایا داشت هم معایب. برای مدتی عکاسی انالوگ کردیم و مراحل ظهور و چاپ رو تجربه کریم و از امکانات سوره استفاده کردیم. اما استادش انچنان خوب نبود. زیادی حرف می زد و خیلی هم از خودش مطمئن بود!! ولی به نظر من چندان سوادی نداشت! وقت کلاس رو حروم می کرد و چیزی انچنان یاد نمی داد.
و اما این کلاسی که الان می رم... یه آموزشگاه خصوصیه. حتما اسم مجله دوربین عکاسی و مجله عکس رو شنیدید. این دوتا هردوشون مال همین آموزشگاهن. مدرسش استاد فرشید پرتو ، لیسانس عکاسی از آمریکا و مدرس دانشگاهه. حتی 5 دقیقه از وقتت رو تلف نمی کنه و واقعـــــــــــــــــــــــا بلده کارشو! من دارم دوره نور پردازی رو می رم. این که تموم بشه می رم نورپردازی پرتره. بعضی هام می رن نورپردازی تبلیغاتی.  بسته به اینکه چی بخواین.
خوب...از بین این سه تا به نظرم این آخریه خیلی بهتره. هرچند که هزینه ش تقریبا یک و نیم برابر سوره س!!! به آدم فشار می یاد خیلی ولی به نظرم آینده داره. راسش من فکر می کنم برای کسی که هنوز هیچی بلد نیست بهترین کلاس عکاسی پایه ست. یا عکاسی مبتدی. اونجا درباره ی نور، دیافراگم، سرعت، ایزو و کادربندی صحبت می شه. فوتو شاپ هم از اول لازم نیست. یه سی دی آموزشی بگیرین یکم یه چیزایی یاد بگیرین تا بعد اگر به طور حرفه ای خواستین عکاسی کنین برین کلاس درست و درمون. سی دی های شرکت پرند عالی ان.
درباره ی دوربین...خوب اول باید ببینین برای چه مصرفی دوربین می خواین. دوربین خونگی می خواین که مسافرت ببرین و تو جیبتون جا شه، یا دوربین حرفه ای می خواین که لنز براش بخرین و عکس مشتی باش بندازین! به دوربینی که لنز بخوره می گن اس ال آر. و دوم باید به بودجه هم نگاه کنین.
ببینین...دوربینای اس ال آر عالیه. عکساش واقعا ماهن. از لحاظ ژست هم کاملا آدم رو ارضا می کنن!! ولی خوب گنده ن! سنگینن! بد بارن! تو چشم ان! رو می خواد دست گرفتنشون! هرجایی هم نمی شه بردشون! نظر منو می خواین ؟ برای یه مصرف خونگی با کیفیت عالی جی 11 کنون بخرین!! ماهه! هم بزرگ نیست هم کیفیتش ماهه! اطلاعات می خواین برین سایت نور نگار. قیمت و مشخصات داره کلی. گیر هم ندین به رزولوشن! به خدا اونقدرها مهم نیست!! شاید یه بار حال داشتم یه پست تپل درباره معیارهای انتخاب دوربین نوشتم. البته من متخصص نیستم. تجربی می گم.
از این به بعد هم یه بخشی به وبلاگ اضافه می کنم و یه سری اصول اولیه و مفید عکاسی رو براتون می گم. البته اگه دوست داشته باشین. خبرم کنین :)
از این هفته دوباره یکم روزهام نظم می گیرن. روزهام شلوغ می شن و من دوباره میشم خودم! جالبه. من هروقت سرم شلوغتره کارای بیشتری می کنم! یه قانون مدیریتی هست که می گه به یه نیروی انسانی هرچقدر زمان بدی تو همون زمان کار رو برات انجام می ده. مثلا اگر 5 تا کا رو زمین مونده داری، 2 روز وقت بدی، یا 5 روز یا یک ماه فرقی نمی کنه. آخرین روز کار رو بهت تحویل می ده! منم همینطورم. وقتی خیلی سرم شلوغه بیشتر به کارام می رسم!! زندگیم نظم می گیره انگار.
از فردا کلاسای موسسه م شروع می شه. آره! دوباره دارم می رم موسسه! راستش نمی تونم زیاد تو خونه بمونم. این مدت خیلی کلافه بودم. اما حالا یکشنبه ها می رم موسسه. دوشنبه ها می رم عکاسی. سه شنبه ها دوباره می رم موسسه. پنجشنبه ها هم می رم اون کلاس اعتقادیه. اینجوری شنبه ها و چارشنبه هام آزاده فقط. خوبه. دوست دارم :)
کلاس عکاسیم رو خیلی دوست دارم. واقعا عالیه. هم مدرسش هم امکاناتش هم مباحثش. 5 جلسه تئوری نور بود حالا از هفته ی دیگه رسما عملی با ابزارهای نورپردازی کار می کنیم. تو کلاسمون 6 نفریم. اولش ولی 8 تا بودیم. دوتامون یوهو غیب شدن! از ما 6 تا ، دو نفرمون که یه زوج خوچبخت و اینان! اینا که هیچی. یکی هست هیکل داره آه!! این هواس!! فکر کنم بادی بیلدری چیزیه! همش هم اصرار داره حرف های استاد رو تایید کنه. انگار که فقط اون شاگرد استاده! :)) یکی دیگه هست که کارش واقعا درسته چون یه سالی توی آتلیه به صورت تجربی کار کرده و خیلی چیزی بلده. کلا هم آدم آروم و مودبیه. به نظر هم کشتی گیر میاد! چون هم گوشش شکسته هم هیکل ورزیده ای داره! حالا پیدا کنین پرتقال فروش کشتی گیر رو که داره عاسی می کنه :)) و می مونه کی؟؟ آفرین! می مونه داغون ترین این جمع که من کلا خیلـــــــــــــــــــــــــی عاچقشم!! دیدین بعضی ها رو مخن کلن؟؟ مثلا تو مدرسه یه بچه هایی بودن که معلمه می گفت: 2+2=4، بلافاصله بچه هه دستشو دراز می کرد بالا که : اجازه خانووووووووووووووووووم؟؟؟؟!!! یعنی 2+2=4 دیگه، نه؟؟؟!!! دقیقا الان فهمیدین من می خوام بگم این آدم چه جوریه نه؟!وای خدا بهش فکر می کنم به این پسره می خوام همه ی موهامو بکنم!!! حالا اینو چرا گفتم؟؟؟ چون از هفته ی دیگه باید 2 تا گروه 3 نفری بشیم و کارای عملیمون رو گروهی انجام بدیم. یعنی من از هفته ی پیش دارم نقشه می کشم که این پسر داغونه رو چطوری بندازم تو گروه اون مرغ عشق ها! اگه اومدین دیدین هفته ی دیگه اینجا پارچه سیاه نصب شده بدونین من با اون داغونه هم گروه شده م!!
دیگه چی؟؟ آهان! این آلبوم جدید احسان خواجه امیری رو خریدین؟ نخریدین؟؟ به! پس برین دیگه پیش من نیاین! :دی شاید بعدا که حال داشتم یکی از آهنگ هاش رو اینجا گذاشتم گوچ کنین :)
خودت خواستی که من مجبور باشم
                                                               برم جایــــی که از تــــو دور باشـــم
تو پــــای مـــنو از قــــلبــــت بریـدی
                                                              خودت خواستی که من اینجور باشم
خودت خواستی که احساسم بشه سرد
                                                              خودت خواستی نمی شه کاریم کرد
می دیدم دارم از چشمات می افتـم
                                                              مدارا کـــــــردم و چـــیزی نـگفتم...

راستی...شاید آخر هفته برم مشهد. دعاهاتون رو لیست کنین ببینم چیکار می شه کرد :دی
موضوع مطلب : یه خرس شاد,یه خرس هنرمند,
ارسال شده توسط خانوم میم در ساعت 01:03 ب.ظ
شنبه 3 مهر 1389

| ()
برچسب ها : نکته مدیریتی,موسسه,عکاسی,نورپردازی,احسان خواجه امیری,مشهد,

Auto Forwarding .......