تبلیغات
...شما که غریبه نیستید...
...شما که غریبه نیستید...
من برگشتم سر خونه ی اول!
اگه 5 ثانیه صبر کنید خود به  خود هدایت می شید به سمت "همون خرسه که قهوه ای بود".
اگه دوست ندارید صبر کنید اینجا رو کلیک کنید:
همون خرسه که قهوه ای بود

موضوع مطلب : یه خرس بدون هیچ حس خاصی,
ارسال شده توسط خانوم میم در ساعت 09:32 ق.ظ
چهارشنبه 21 اردیبهشت 1390

| ()
پایین آرشیو، یه نظر سنجی گذاشته م که تا هفته ی دیگه برش نمی دارم. قربون دستتون. خودتون می دونین چیکار باید بکنین دیگه!!
موضوع مطلب : یه خرس بدون هیچ حس خاصی,
ارسال شده توسط خانوم میم در ساعت 01:02 ق.ظ
جمعه 9 اردیبهشت 1390

| ()
برچسب ها : نظر سنجی,
آقایون / خانوما...
لطفا توی هر شرایطی که هستید، حتی اگر جایی هستید که معذبید و نمی تونید درست حرف بزنید، وقتی همسرتون بهتون زنگ می زنه باهاش با احترام و با حوصله صحبت کنید. یه جوری که نفر بغل دستی تو دلش نگه: خونه ی اینا از اون خونه های یخ و بی عاطفه س!
احترام همسراتون رو جلوی بقیه حفظ کنید!
بله!

موضوع مطلب : یه خرس بدون هیچ حس خاصی,
ارسال شده توسط خانوم میم در ساعت 10:43 ب.ظ
دوشنبه 5 اردیبهشت 1390

| ()
برچسب ها : ندارد!,
اون موقع که به اسم "خرس قهوه ای" می نوشتم، روی اسم وبلاگم خیلی حساس بودم. چون هیچ کس این اسم رو تو بلاگستان نداشت. یکی دو بار هم پیش اومد که کسایی اسمایی در خانواده ی اسم من گذاشتن که طومارشون رو در هم پیچیدم تعصبه دیگه! کاریش نمی شه کرد!
بعد که مجبور شدم آدرسم رو عوض کنم  ، نمی دونم این اسم رو از کجام در آوردم! اگه می خواین بخندین بخندین! ولی من تا همون چند ماه بعد از وبلاگ نویسیم نمی دونستم کتابی وجود داره با اسم " شما که غریبه نیستید" و کلی هم معروفه و کلی هم محبوبه و اینا!! به جان خودم این اسم رو فقط به خاطر یه جمله ای که تو پست اولم نوشتم گذاشتم! بعد که یکی از دوستان توی کامنت ها بهم گفت این اسم بهترین کتابیه که تا حالا خونده، کلــــــــــــــــــی وا رفتم!! نیست من رو تک بودن اسم وبلاگم حساسم و اینا...از اون نظر!!! بعدشم که مرضی خود کتاب رو داد بهم بخونم که انقدر عقب مونده نباشم!
بعد خبر خوب بعدی این بود که یه وبلاگ نویس دیگه هم که از قضا خواننده زیاد داره به اسم خانوم میم می نویسه!! دیگه تصور کنین من چقدر مردم از خوشی!
اصلا از وقتی اینجوری شد من دیگه عاشق اسم وبلاگم نبودم. وقتی خرس قهوه ای بودم هرجا کامنت می ذاشتم حتی لازم نبود که آدرس وبلاگم رو هم بنویسم. چون تو کل بلاگستان یه دونه خرس قهوه ای بیشتر نبود. اما الان صد تا خانوم میم هست و هزارتا " شما که غریبه نیستید". یه وقتا همچین قلقلکم می شه که دوباره بشم خرس قهوه ای!
خلاصه اینو گفتم که از اون دوستی تشکر کنم که برام آدرس کسی رو گذاشته بود که اسم وبلاگش هم اسم وبلاگ من بود. دیگه واسم مهم نیست. لااقل تا وقتی مشابه اسم وبلاگم زیاده.
موضوع مطلب : یه خرس بدون هیچ حس خاصی,
ارسال شده توسط خانوم میم در ساعت 10:06 ق.ظ
سه شنبه 30 فروردین 1390

| ()
برچسب ها : وبلاگ,وبلاگ نویسی,شما که غریبه نیستید,کتاب,
ما ماهواره نداریم. اینو دیگه اکثرا می دونین. نه من نه همسری هم دوست نداریم که داشته باشیم. اما یکی از تفریحات من تو خونه ی پدری همسری اینه که بشینم برنامه ی "بفرمایید شام" رو ببینم. اینکه خودم عاشق آشپزی کردن یه دلیلشه. یه دلیل دیگه شم تیکه هاییه که این مجریه می ندازه و آدم رو روده بر می کنه از خنده. از ایناش که بگذریم یه چیز این برنامه برام خیلی جالبه. اینکه چطور اکثر آدمایی (بخوانید خانومایی!) که میان توی این برنامه آدمای زیرآب زن و پست فطرتی هستن! نه جدی! یکم دقت کنین. اکثرشون تو روی طرف جونم قربونم می گن و دستت درد نکنه و عزیزم خیلی خوشمزه س راه می ندازن، بعد تو پشت صحنه با یه قیافه ی چندشی می گن: اصلا غذاشو دوست نداشتم. خوب هم پذیرایی نکرد. نابلده اصلا. یا چیزای دیگه. اوناییشون هم که مثلا تو رو می گن که پشت سر نگفته باشن انقدر شعور ندارن که سر سفره ای که انقدر براش زحمت کشیده شده به غذا ایراد نگیرن. یا انقدر از دماغ فیل افتاده ن و از خود راضی ان که به خودشون اجازه می دن هرجوری می خوان طرف رو تحلیل شخصیتی کنن!

پریشب که اون زنیکه عتیقه که از همه ایراد می گرفت و 1 امتیاز می داد به بقیه(!) موقع مهمونی خودش که شد اول برای خودش غذا کشید بعد برای مهمون، به مادر همسری گفتم: یا هرچی عتیقه س از ایران می ره، یا هرکی از ایران می ره عتیقه می شه!! والا!! آدم حرص می خوره از این رفتاراشون. کجا تو فرهنگ ما هست که انقدر بیشعور و یخ و قدرنشناس باشیم؟! ایش!
موضوع مطلب : یه خرس بدون هیچ حس خاصی,
ارسال شده توسط خانوم میم در ساعت 06:38 ب.ظ
یکشنبه 28 فروردین 1390

| ()
برچسب ها : بفرمایید شام,
داشتم فیلم The Tourist رو می دیدم. شدیدا هم لذت می بردم. چه انتظار دیگه ای هم غیر این می شد داشت؟ فکر کن دو تا بازیگر محبوبت با هم توی یه فیلم قوی کار کرده باشن. سوژه فیلم هم عالی باشه. بعد به آخر فیلم که رسیدم به این سوال فلسفی برخوردم که " آیا اینا چه جوری این فیلم رو تو تلویزیون نشون دادن؟" و " آیا اینا چه جوری این فیلم رو سانسور کردن و در عین حال تونستن داستان رو حفظ کنن؟" و کلا " آیا اینا عجب نابغه هایی هستن بابا!!!"

بگذریم. نیومدم اینو بگم. من آدم فیلم بازی ام. یه جورایی عشق فیلمم. تا حالا هم نشده یه فیلم رو نصفه ببینم. هرچقدر هم فیلم خسته کننده باشه از من بعیده نصفه نیمه ولش کنم. 90 درصد فیلمایی که می بینم هم هالیوودی ان. حالا با اینهمه فیلمی که من تا الان دیدم (یکی بیاد آرشیو خونه ی ما رو ببینه تا بفهمه من چی می گم!) یه چیز هنوز برام سواله و برام حل نشده. من فیلم مراسم Golden Globe رو دیده بودم. یه مراسمی شبیه اسکار ولی یه پله پایین تر از اونه. خوب برای نقش اول مرد جانی دپ جایزه برد تو این فیلم. بعد هر فیلمی که کسی توش جایزه می برد اینا یه دمو ازش نشون می دادن. تو دموی توریست صحنه های ناموسیش هم بود! بعد این خانوم جولی در حالی که رو صفحه ی تلویزون داشت جانی دپ رو می بوسید ، با لبخند خودش رو تو بغل برد پیت جان ولو کرده بود و دلبری می کرد! من دقیقا همین رو درک نمی کنم! که زندگی اینا چه جوریه؟ چه احساسی دارن از اینکه تصویر همخوا.بگی همسرشون رو رو پرده سینما می بینن؟ دلم می خواد بدونم شب وقتی همسرشون از سر فیلمبرداری برمی گرده خونه اینا هیچ حس منفی ای نسبت به صحنه ای که بازی کرده ندارن؟ شاید بگین داری با نگاه عقب مونده ی شرقیت به قضیه نگاه می کنی! باشه من عقب مونده. اصلا همه شرقی ها عقب مونده. پس اینهمه گیس و گیس کشی سر خیانت و این چیزا تو غرب برا چیه؟ اگه خیلی عادیه که همسرت تو روز با یکی باشه و شب با لبخند برگرده خونه، پس اینهمه حرص خوردن واسه چی؟ من اصلا هیچ درکی نسبت به زندگی این آدما ندارم. شما دارین؟
موضوع مطلب : یه خرس بدون هیچ حس خاصی,
ارسال شده توسط خانوم میم در ساعت 12:36 ق.ظ
پنجشنبه 11 فروردین 1390

| ()
برچسب ها : فیلم,The Tourist,Golden Globe,هالیوود,
چیه؟ خوب حالا اینکه من گفتم میام تو پست بعد نتایج بحث مرگ رو می گم یعنی الان حتما باید بگم؟ خوب نمی خوام بگم! زور که نیست. خودتون برین تو کامنت ها بخونین. هیچکس هم که از من نپرسید من چی دوست دارم! منم نمی گم تا تمام اعضا و جوارح تون که قابلیت سوختن دارن بسوزن!! بله!
خوب...چه خبرا؟ خوبی خوشین؟ من الان هیچی ندارم که بگما! تابلوه خیلی نه؟ اصلا مگه آدم باید همیشه یه حرفی داشته باشه واسه زدن؟ همینجوری خواستم بیام یه سلامی عرض کنم برم بعد بگم که ....بگم که.... آهان! دو روز پیش مرضی و خواهرش اومدن پیش من تا از پارسا عکس بندازم. شماها که نمی دونین چقدر من خوشحال می شم وقتی یکی بهم اعتماد می کنه و با اینکه تازه کارم و می دونه قراره کلی معطل بشه بازم میاد و ناامیدم نمی کنه :) البته من الان اتاق عقبی مامانم رو اشغال کردم که یکم برام تنگه و اذیت  می شم. حالا داشتیم با همسری فکر می کردیم یه جایی بیابیم که یکم بزرگتر باشه و من راحت تر باشم. فعلا تو فکرشیم تا ببینیم اونور سال چی می شه.
وای 89 هم تموم شد ها!!! حواستون هست اصلا؟؟

پ.ن: کامنت دونی بازه هرچی دلتون خواست بگین. ترجیحا بی ربط، مثل عنوان این پست!!!
پ.پ.ن: یه امکان باحالی این میهن بلاگ گذاشته اونم امکان ویدئو گذاشتن هست! الان من کرمم گرفته امتحانش کنم فعلا امتحانی اینو ببینین:

[http://www.aparat.com/v/a1d33d0dfec820b41b54430b50e96b5c752]

موضوع مطلب : یه خرس بدون هیچ حس خاصی,
ارسال شده توسط خانوم میم در ساعت 11:19 ق.ظ
پنجشنبه 19 اسفند 1389

| ()
برچسب ها : عکاسی,مرگ,

صفحات وبلاگ : 1 | 2 | 3 | « 3

Auto Forwarding .......