...شما که غریبه نیستید... میم هستم. متولد 63 ساکن تهران. سال ها خرس قهوه ای بودم. حالا به دلایلی اینجا می نویسم. پیشنهاد می کنم واسه دیدن این صفحه از firefox استفاده کنید. http://miss-bear.mihanblog.com 2017-07-26T15:42:39+01:00 text/html 2011-05-11T06:02:41+01:00 miss-bear.mihanblog.com خانوم میم بازم ما رفتیم! http://miss-bear.mihanblog.com/post/82 <font style="font-weight: bold;" size="3">من برگشتم سر خونه ی اول!<br>اگه 5 ثانیه صبر کنید خود به&nbsp; خود هدایت می شید به سمت "همون خرسه که قهوه ای بود".<br>اگه دوست ندارید صبر کنید اینجا رو کلیک کنید:<br><a style="color: rgb(51, 51, 153);" href="http://bearhome.mihanblog.com/" target="" title=""><div style="text-align: center;">همون خرسه که قهوه ای بود</div></a></font><a href="http://bearhome.mihanblog.com/" target="" title=""><div style="text-align: center;"><br> </div></a> text/html 2011-05-10T18:08:17+01:00 miss-bear.mihanblog.com خانوم میم 78. ببوسیدش... http://miss-bear.mihanblog.com/post/81 <div style="text-align: justify;"><img src="http://bearhome.persiangig.com/gallery/s.JPG" alt="" vspace="0" align="right" border="0" hspace="0">ببوسیدش...حتما قبل از خواب ببوسیدش...<br>حتی اگه با هم دعوای بدی کرده باشید...حتی اگه بهتون گفته باشه از این زندگی کوفتی خسته شده...حتی اگه برچسب "بداخلاق" بهتون چسبونده باشه...<br>بببوسیدش...حتی اگه بهتون گیر بیخود داده باشه...گفته باشه از لباسی که شما عاشقشین متنفره...نفهمیده باشه شما موهاتون رو مش کردین...<br>ببوسیدش...حتی اگه بوی عرق و خستگی می ده...حتی اگه یادش می ره جواب سلام شما رو بده...حتی اگه خیلی وقته براتون گل نخریده...<br>ببوسیدش...وقتی زیرپیرهنی سفید حلقه ای پوشیده و بازوهای سفیدش رو با اون پیچ ماهیچه ای مردونه انداخته بیرون...وقتی صورتش ته ریش جذابی داره...وقتی صداش خسته و خمار خوابه...<br>ببوسیدش...حتی اگه شما رو رنجونده و غرورش نمی ذاره دلجویی کنه...حتی اگه گرسنه ست و با شما مثل آشپز دربارش برخورد می کنه...حتی اگه یادش می ره ازتون تشکرکنه...<br>ببوسیدش...وقتی براتون یه آهنگ جدید می ذاره و می گه "اینو برای تو آورده م"...وقتی تو چشماش پر خواستنه...وقتی دست های طریف دخترونه تون میون دست های زمخت و مردونه ش گم می شن...<br>ببوسیدش...حتی اگه از عصبانیت دارید دیوونه می شید...حتی اگه شما رو با مادرش مقایسه می کنه...حتی اگه با حرص می خواید از خونه بزنید بیرون و اون محکم بازوهاش رو دورتون حلقه می کنه و وسط جیغ های شما با خنده می گه عزیزم کجا میخوای بری این وقت شب؟<br>ببوسیدش...وقتی ناغافلی براتون لباسی رو خریده که هفته ی پیش پشت ویترین دیدین و فقط یه کلمه گفتین این چه خوشگله!...وقتی دست هاش پر از خرید خونه ن و در و با پاش می بنده...وقتی با نگاهی پر از تحسین سر تا پاتون رو برانداز می کنه...<br>ببوسیدش...حتی اگه توی شرکت پیاز خورده و تا موهاش بو می دن...حتی اگه با دوست هاش تلفنی یک ساعت حرف می زنه و شامتون سرد شده...حتی اگه رو دنده ی "نه" گفتن افتاده...<br>ببوسیدش...وقتی شما رو وسط آرایش کردن می بوسه...وقتی باهاتون کشتی می گیره و مثل پر از رو زمین بلندتون می کنه...وقتی تو دلتنگی هاتون داوطلبانه می بردتون بیرون و شما رو تو شهر می گردونه...<br>ببوسیدش...حتما قبل از خواب ببوسیدش...<br>شاید فردایی نباشه...<br>شاید شما فردا نباشید...<br>شاید اون فردا نباشه...<br><br>پ.ن: برای این روزهای <a href="http://edesasaleh.blogfa.com/" target="_blank" title="">بهار</a>. . .<br><br></div><object classid="clsid:D27CDB6E-AE6D-11cf-96B8-444553540000" codebase="http://fpdownload.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=8,0,0,0" width="62" height="28">&nbsp; <param name="movie" value="http://bearhome.persiangig.com/audio/eli.swf">&nbsp; <param name="quality" value="high">&nbsp; <param name="allowScriptAccess" value="always">&nbsp; <param name="wmode" value="transparent">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <embed src="http://bearhome.persiangig.com/audio/eli.swf" quality="high" type="application/x-shockwave-flash" wmode="transparent" pluginspage="http://www.macromedia.com/go/getflashplayer"      ="" allowscriptaccess="always" width="62" height="28"></object> text/html 2011-05-08T17:19:47+01:00 miss-bear.mihanblog.com خانوم میم 77. می فهمی یا بفهمونمت؟ :| http://miss-bear.mihanblog.com/post/80 <div style="text-align: justify;">ای کسانی که ماشین شیک&nbsp; سوارید! همانا بدانید چراغ های کوچک اون زیر مال شکستن مه هستند، نه کور کردن راننده ی جلویی اونم توی شهری مثل تهران که از زور دود، آفتاب به زور داره چه برسه به مه!!!<br>بفهمید دیگه!! :|<br> </div> text/html 2011-05-07T12:18:43+01:00 miss-bear.mihanblog.com خانوم میم 76. یا زهرا http://miss-bear.mihanblog.com/post/79 <div style="text-align: center;"><img style="width: 475px; height: 356px;" alt="http://bavelayat.persiangig.com/image/ya%20zahra.jpg" src="http://bavelayat.persiangig.com/image/ya%20zahra.jpg"><br></div><div style="text-align: center;"><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA">بابا میان کوچه دلش پشت در مگر</span> </div><p style="text-align: center;" class="MsoNormal" dir="rtl"><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma;" lang="AR-SA">مادر میان معرکه تنها فتاده است</span></p> text/html 2011-05-02T05:03:55+01:00 miss-bear.mihanblog.com خانوم میم 75. ورزشکارااااااااااااان، دلاوران! http://miss-bear.mihanblog.com/post/78 <div style="text-align: justify;">گفتم که دارم می رم اسکواش؟ نگفتم! حالا می گم! دارم می رم اسکواش!! D: نمی دونم در مورد این ورزش چقدر می دونین. فقط همینقدر بگم که مـــــــــــــــاهه! عاشقشم. پر از اترژیه. خیلی وقت بود می خواستم یه ورزش جدید شروع کنم تا هم یه تکونی به این تن تنبل داده باشم هم روحیه م شاد شه. هی همت نمی کردم. تا بالاخره از هفته ی پیش شروع کردم به کلاس اسکواش رفتن. کسایی که ورزش های راکتی دوست داشته باشن حتما این ورزش رو دوست خواهند داشت (جمله ادبی رو کیف کردین؟؟) . تو ویکیپدیا در موردش نوشته:<br><img src="http://www.surfindia.com/sports/sports-gifs/squash.jpg" alt="" vspace="0" align="baseline" border="0" hspace="0"><br><br><b style="font-style: italic;">سکواش</b><span style="font-style: italic;"> (به انگلیسی: </span><i style="font-style: italic;">Squash</i><span style="font-style: italic;">، ریشه‌گرفته از واژگان squeeze together و crush) ورزشی راکتی است که به صورت تک‌نفره (۲ بازیکن) و دونفره (۴ بازیکن) در زمینی کاملا احاطه‌شده با دیوارهای معمولاً شیشه‌ای بازی می‌شود. شیشه‌ای بودن دیوارها تماشای بازی توسط تماشاگران را امکان‌پذیر می‌کند. در مسابقه‌های بین‌المللی دیوارهای بیشتری از جنس شیشه در نظر گرفته می‌شوند. </span></div><p style="text-align: justify; font-style: italic;">یکی از دشواری‌های اسکواش این است که برخلاف دیگر ورزش‌های راکتی، توپ در اغلب اوقات از پشت سر بازیکن می‌آید. اسکواش با توپ و راکت مخصوص بازی می‌شود. هدف اصلی این بازی، ضربه‌ای به توپ است که حریف نتواند به راحتی ضربه بعدی را به دیوار بزند و یا به دشواری واکنش نشان دهد.</p><div style="text-align: justify;">توضیح بیشتر اگر خواستین<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%A7%D8%B4" target="_blank" title=""> اینجا</a> رو بخونین. <br>من می رم فرهنگسرای پایداری. بالای خیابون زمرد. ته خیابون قبا!! فهمیدین یا بازم توضیح بدم؟&nbsp; :| مربیم خیلی خوبه. اینو همه ی بچه ها می گن. حتی اونایی که پیشرفته ن. دیروز هم همسری طی یک سری عملیات غافلگیرانه رفت و برام از منیریه راکت خرید. Max مارکشه و رنگش زرد و مشکیه. خیلی هم سبکه. تازه برام مچ بند و هدبند هم خریده! وقت کردم ازشون یه عکس می ذارم. خلاصه داریم بسی لذت می بریم از زندگی. مخصوصا اینکه امروز....روز منــــــــــــــــــــه!! D: </div> text/html 2011-04-28T21:32:22+01:00 miss-bear.mihanblog.com خانوم میم 74. نظرسنجی http://miss-bear.mihanblog.com/post/77 <div style="text-align: justify;">پایین آرشیو، یه نظر سنجی گذاشته م که تا هفته ی دیگه برش نمی دارم. قربون دستتون. خودتون می دونین چیکار باید بکنین دیگه!! </div> text/html 2011-04-26T01:45:03+01:00 miss-bear.mihanblog.com خانوم میم 73. کامنت بذارید، رمز بگیرید!! http://miss-bear.mihanblog.com/post/76 این مطلب رمزدار است و از طریق فید قابل خواندن نمی باشد، جهت مشاهده متن مطلب با ورود به بلاگ رمز مطلب را وارد نمایید. text/html 2011-04-25T19:13:55+01:00 miss-bear.mihanblog.com خانوم میم 72. این یک خواهش جدی ست... http://miss-bear.mihanblog.com/post/75 آقایون / خانوما...<br>لطفا توی هر شرایطی که هستید، حتی اگر جایی هستید که معذبید و نمی تونید درست حرف بزنید، وقتی همسرتون بهتون زنگ می زنه باهاش با احترام و با حوصله صحبت کنید. یه جوری که نفر بغل دستی تو دلش نگه: خونه ی اینا از اون خونه های یخ و بی عاطفه س! <br>احترام همسراتون رو جلوی بقیه حفظ کنید!<br>بله!<br><br> text/html 2011-04-21T22:13:21+01:00 miss-bear.mihanblog.com خانوم میم 71. آدم هایی که... http://miss-bear.mihanblog.com/post/74 <div style="text-align: justify;"><img style="width: 259px; height: 260px;" src="http://irupload.ir/images/he4jrwl3ioz4umsnq3f4.jpg" alt="" vspace="0" align="right" border="0" hspace="0"><br>راننده تاکسی ای که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی، بلند می گوید: روز خوبی داشته باشی.<br><br>آدم هایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی، دستپاچه رو برنمی گردانند، لبخند می زنند و هنوز نگاهت می کنند.<br><br>آدم هایی که حواسشان به بچه های خسته ی توی مترو هست، بهشان جا می دهند، گاهی بغلشان می کنند.<br><br>آن هایی که هر دستی جلویشان دراز شد به تراکت دادن، دست را رد نمی کنند. هر چه باشد با لبخند می گیرند و یادشان نمی رود همیشه چند متر جلوتر سطلی هست، سطل هم نبود کاغذ را می شود تا کرد و گذاشت توی کیف.<br><br>دوست هایی که بدون مناسبت کادو می خرند، مثلا می گویند این شال پشت ویترین انگار مال تو بود. یا گاهی دفتریادداشتی، نشان کتابی، پیکسلی.<br><br>آدم هایی که از سر چهارراه نرگس نوبرانه می خرند و با گل می روند خانه.<br><br>آدم های اس ام اس های آخر شب، که یادشان نمی رود گاهی قبل از خواب، به دوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند، آدم های اس ام اس های پرمهر بی بهانه، حتی اگر با آن ها بدخلقی و بی حوصلگی کرده باشی.<br><br>آدم هایی که هر چند وقت یک بار ای میل پرمحبتی می زنند که مثلا تو را می خوانم و بعد هر یادداشت غمگین خط هایی می نویسند که یعنی هستند کسانی که غم هیچ کس را تاب نمی آوردند.<br><br>آدم هایی که حواسشان به گربه ها هست، به پرنده ها هست.<br><br>آدم هایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی، زود صندلی کنارشان را به لبخند تعارف می کنند که غریبگی نکنی.<br><br>آدم هایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند، توی پیاده رو بستنی چوبی لیس می زنند و روی جدول لی لی می کنند.<br><br>همین آدم ها، چیزهای کوچکی هستند که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی کردن...<br><br>پ.ن: برام ایمیل شده بود. حس خوبی بهم داد. گفتم این حس خوب رو با شما تقسیم کنم :)<br>پ.پ.ن: یادش به خیر... <a href="http://bearhome.persiangig.com/wineeee4%5B1%5D.swf" target="" title="">(+)</a><br><br><br> </div> text/html 2011-04-21T12:57:00+01:00 miss-bear.mihanblog.com خانوم میم 70. کیک شکلاتی طبقه ای http://miss-bear.mihanblog.com/post/72 <div style="text-align: justify;">دیروز که از دندون پزشکی اومدم (!) یه راست رفتم خونه ی مامان تا نازم رو بکشه! <img src="../..http://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"> بعدالظهر که شد مامان رفت یکم استراحت کنه و منم مثلا رفتم بخوابم. ولی مگه این درد دندون گذاشت؟؟ شوخی نیست که! دندون کشیده م! هیچی منم از جام پاشدم سیخ نشستم جلوی تی وی! همون موقع برنامه ی <a href="http://ch3.ir/bahoone/" target="_blank" title="">بهونه</a> شروع شد. از این برنامه خوشم میاد. گرچه سرتا ته ش تبلیغه ولی واقعا چیرایی که یاد می ده آسون و خوشمزه ن. از این سامان گلریز هم خوشم میاد یه جورایی :) منو یاد جوونی هام و اون اولا می ندازه که تو تلویزون ترکونده بود! خلاصه...دیدم داره کیک کارامل طبقه ای یاد می ده. مواد لازمش رو که گفت دیدم خیلی آسون و دم دسته. برنامه ش رو ضبط کردم و با خودم عهد کردم درستش کنم. <br>امروز&nbsp; همسری پیشنهاد داد چند تا سیخ کباب بگیریم و بریم پیش پدرش اینا. منم زود گفتم پس منم یه دسر خوشمزه درست می کنم <img src="../..http://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"> اینه که الان اومدم پز بدم و دستورشو بذارم که شماهام درست کنین و حالشو ببرین.<br>اینو بگم البته که شامان گلریز کاراملی درست کرد و من شکلاتی . چون گرچه من و مادر شوهرم عاشق کاراملیم اما بقیه اعضای خانواده از کارامل استقبال نمی کنن. و از اونجایی که تو خونه همسری اینا پدر سالاریه من خیلی واسم مهم بود که پدر خوششون بیاد! <img src="../..http://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"> <br>بریم ادامه ی مطلب؟؟<br><br></div> text/html 2011-04-19T06:36:46+01:00 miss-bear.mihanblog.com خانوم میم 69. مهم نیست دیگه... http://miss-bear.mihanblog.com/post/70 <div style="text-align: justify;">اون موقع که به اسم "خرس قهوه ای" می نوشتم، روی اسم وبلاگم خیلی حساس بودم. چون هیچ کس این اسم رو تو بلاگستان نداشت. یکی دو بار هم پیش اومد که کسایی اسمایی در خانواده ی اسم من گذاشتن که طومارشون رو در هم پیچیدم <img src="../..http://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"> تعصبه دیگه! کاریش نمی شه کرد! <br>بعد که مجبور شدم آدرسم رو عوض کنم&nbsp; ، نمی دونم این اسم رو از کجام در آوردم! اگه می خواین بخندین بخندین! ولی من تا همون چند ماه بعد از وبلاگ نویسیم نمی دونستم کتابی وجود داره با اسم " شما که غریبه نیستید" و کلی هم معروفه و کلی هم محبوبه و اینا!! به جان خودم این اسم رو فقط به خاطر یه جمله ای که تو <a href="http://miss-bear.mihanblog.com/post/2" target="_blank" title="">پست اولم</a> نوشتم گذاشتم! بعد که یکی از دوستان توی کامنت ها بهم گفت این اسم بهترین کتابیه که تا حالا خونده، کلــــــــــــــــــی وا رفتم!!<img src="../..http://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/2.gif"> نیست من رو تک بودن اسم وبلاگم حساسم و اینا...از اون نظر!!! بعدشم که مرضی خود کتاب رو داد بهم بخونم که انقدر عقب مونده نباشم!<img src="../..http://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/22.gif"> <br>بعد خبر خوب بعدی این بود که یه وبلاگ نویس دیگه هم که از قضا خواننده زیاد داره به اسم خانوم میم می نویسه!! دیگه تصور کنین من چقدر مردم از خوشی! <img src="../..http://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/22.gif"><br>اصلا از وقتی اینجوری شد من دیگه عاشق اسم وبلاگم نبودم. وقتی خرس قهوه ای بودم هرجا کامنت می ذاشتم حتی لازم نبود که آدرس وبلاگم رو هم بنویسم. چون تو کل بلاگستان یه دونه خرس قهوه ای بیشتر نبود. اما الان صد تا خانوم میم هست و هزارتا " شما که غریبه نیستید". یه وقتا همچین قلقلکم می شه که دوباره بشم خرس قهوه ای! <img src="http://www.pic4ever.com/images/2lxwef8.gif" width="30" border="0" height="30"><br>خلاصه اینو گفتم که از اون دوستی تشکر کنم که برام آدرس کسی رو گذاشته بود که اسم وبلاگش هم اسم وبلاگ من بود. دیگه واسم مهم نیست. لااقل تا وقتی مشابه اسم وبلاگم زیاده.<br> </div> text/html 2011-04-17T15:08:08+01:00 miss-bear.mihanblog.com خانوم میم 68. نفرمایید شام! http://miss-bear.mihanblog.com/post/69 <div style="text-align: justify;">ما ماهواره نداریم. اینو دیگه اکثرا می دونین. نه من نه همسری هم دوست نداریم که داشته باشیم. اما یکی از تفریحات من تو خونه ی پدری همسری اینه که بشینم برنامه ی "بفرمایید شام" رو ببینم. اینکه خودم عاشق آشپزی کردن یه دلیلشه. یه دلیل دیگه شم تیکه هاییه که این مجریه می ندازه و آدم رو روده بر می کنه از خنده. از ایناش که بگذریم یه چیز این برنامه برام خیلی جالبه. اینکه چطور اکثر آدمایی (بخوانید خانومایی!<img src="http://www.pic4ever.com/images/7165.gif" width="35" border="0" height="25">) که میان توی این برنامه آدمای زیرآب زن و پست فطرتی هستن! نه جدی! یکم دقت کنین. اکثرشون تو روی طرف جونم قربونم می گن و دستت درد نکنه و عزیزم خیلی خوشمزه س راه می ندازن، بعد تو پشت صحنه با یه قیافه ی چندشی می گن: اصلا غذاشو دوست نداشتم. خوب هم پذیرایی نکرد. نابلده اصلا<img src="http://www.pic4ever.com/images/no.gif" width="16" border="0" height="15">. یا چیزای دیگه. اوناییشون هم که مثلا تو رو می گن که پشت سر نگفته باشن انقدر شعور ندارن که سر سفره ای که انقدر براش زحمت کشیده شده به غذا ایراد نگیرن. یا انقدر از دماغ فیل افتاده ن و از خود راضی ان که به خودشون اجازه می دن هرجوری می خوان طرف رو تحلیل شخصیتی کنن! <br><img src="http://irupload.ir/images/xqgu96wib51bw5r7qwp.jpg" alt="" vspace="0" align="baseline" border="0" hspace="0"><br>پریشب که اون زنیکه عتیقه که از همه ایراد می گرفت و 1 امتیاز می داد به بقیه(!) موقع مهمونی خودش که شد اول برای خودش غذا کشید بعد برای مهمون، به مادر همسری گفتم: یا هرچی عتیقه س از ایران می ره، یا هرکی از ایران می ره عتیقه می شه!! والا!! <img src="http://www.pic4ever.com/images/2lxwef8.gif" width="30" border="0" height="30">آدم حرص می خوره از این رفتاراشون. کجا تو فرهنگ ما هست که انقدر بیشعور و یخ و قدرنشناس باشیم؟! ایش!<br> </div> text/html 2011-04-16T05:32:51+01:00 miss-bear.mihanblog.com خانوم میم 67. غر غر غررررررررررر! http://miss-bear.mihanblog.com/post/68 <div style="text-align: justify;">شرایط الانم رو نمی پسندم. (خداییش من کی شرایطمو پسندیدم؟؟ :|&nbsp; )&nbsp; از اولش که تو موسسه ف مشغول به تدریس شدم با خودم عهد کردم خیلی آلوده ش نشم. ساعات زیاد برندارم و با کارم عشق کنم. تا اینجاش هم همینجور بوده. این ترم هم فقط 2 تا کلاس برداشتم تو دو روز. روزای فرد بعدالظهر. اما این <a href="http://miss-bear.mihanblog.com/post/43" target="_blank" title="">قضیه ی کلاب ها و مدیریتشون</a> خیلی برام شاخ شده! ترم پیش هرچی پیش می اومد می ذاشتیم رو حساب بی تجربگی همه مون. چون اولین بار بود که این سیستم روی موسسه اجرا می شد. اما این ترم آقای صاد - رئیس موسسه ست -&nbsp; انتظارات خرکی ای ازمون داره! یه چیزی تو مایه های غیب گویی و بوکشیدن کف دست و جادو جمبل کردن و اینا!! خیلی داره روم فشار میاره. واسه ی یه چیزایی ازم بازخواست می کنه که واقعا به من مربوط نیست! و اصلا در حیطه ی اختیارات من نیست! مثلا به خاطر یه سری مسائل مسخره و بیشتر کمکاری خود همین آقای صاد شروع کلاب ها یه هفته عقب افتاد. بعد طرف شاکیه که چرا شماها زنگ نزدین بچه های مردم پا نشن اینهمه راه بیان اینجا و ببینن کلاب تشکیل نمی شه!!! یکی نیست بگه عتیقه جان!! مگه ما شماره ی بچه ها رو داشتیم که زنگ بزنیم؟؟ یا اصلا مگه این تو شرح وظایف ماست؟ پس دفتر چیکاره س؟؟ شکر خدا دفتر هم که جز چوب لا چرخ ما کردن کار دیگه ای بلد نیست بکنه! همش می خواد بگه ما داریم ازشون کار می کشیم و اونا مظلوم واقع شدن و آخی نازی!! :|&nbsp; حاضر نیستن کوچیک ترین همکاری ای با ما بکنن. انگار نه انگار همکاریم و مام این کارا رو واسه دل خودمون نمی کنیم! همش واسه س موسسه ست! <br>اوووف! عجب جوشی آوردم! <img src="../..http://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif">خلاصه از قبل از شروع این ترم را به را من بدبخت رو کشوندن موسسه که حالا جلسه ست و حالا متریال ها کو و حالا هماهنگ کن با لیدرها و کوفت و زهر مار. یه روز واسه خودم نبوده م. هی می خوام برم آرایشگاه ابروهامو بردارم وقت نمی شه! باورتون می شه؟؟ کار به این سادگی. شبا هم که مثه جنازه می افتم رو تخت و خر و پف! تجهیزات عکاسیم رو از یه ماه مونده به عید دیگه باز نکرده م! دلم لک زده واسه عکاسی. نمس ذارن که. اگه همینطور پیش بره و بخواد انقدر روم فشار بیاره بهش می گم من دیگه اینکارو نمی کنم. اعصابمو که از سر راه نیاوردم! <br>سه شنبه صبح ها می رم فوتوشاپ. با همون استاد پرتو. بهترین قسمت این روزام همین کلاس فوتوشاپه. البته اگر بذارن که حالش رو ببریم! <img src="../..http://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/22.gif"> </div> text/html 2011-04-12T17:58:17+01:00 miss-bear.mihanblog.com خانوم میم 66. ناز نکن، ناز نکن! http://miss-bear.mihanblog.com/post/67 اینم زندگیه داریم؟<br>درست وقتی که به نازکش احتیاج داری، زندگی یادش می افته برات ناز کنه!!<br><br><br> text/html 2011-04-11T03:54:15+01:00 miss-bear.mihanblog.com خانوم میم 65. من کی می میرم راحت شم؟؟ http://miss-bear.mihanblog.com/post/66 <div style="text-align: justify;">مهمونی خوب برگزار شد خدا رو شکر. گفتم که قرار نبود خوکشونی در کار باشه. واسه همین زرشک پلو مرغ درست کردم و با همون ژله هه و ماست و خیار و سالاد! همین. مهمونام هم ساعت 10 اومدن!!! <img src="../..http://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/22.gif">(در این مورد کاملا سکوت می کنم!) بالاخره بعد از قرنی هم عیدی بچه ها رو دادیم و از سوال تکراری شون که "خاله مریم؟ عیدی من چیه؟" راحت شدیم!!! مهمونی بعدی ایشالا خانواده ی همسری هستن :)<br><br>خوب حالا من چرا می خوام بمیرم؟؟ چون اون شب که مهمون داشتم در حال درست کردن ماست و خیار، یه تیکه از خیار رو گذاشتم دهنم ببینم تلخ نباشه. و چی شد؟؟ بله! گوشه یکی از دندونام شکست!!! <img src="http://www.pic4ever.com/images/156fs428254.gif" width="30" border="0" height="23">من حق دارم بخوام بمیرم؟؟ نه! من حق دارم یا نه؟؟ <img src="http://www.pic4ever.com/images/156fs428254.gif" width="30" border="0" height="23">هول هول زنگ زدم به دندونپزشکم و قضیه رو گفتم. از هولم زود هم گفتم "من یه دندون عقل هم داشتم. کی بیام بکشم؟؟" <img src="../..http://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/22.gif"> فکر می کنین من تا یه ربع دیگه کجا می خوام برم؟؟ <img src="http://www.pic4ever.com/images/148fs542321.gif" width="38" border="0" height="22"><br><br>پ.ن: رجوع شود به پست های مرداد ماه و داستان های دندونی!!<br> </div>